فوتوگرام

عکس ها و فیلم های درباره جوکر دیوونه در اینستاگرام

محبوب ترین عکس ها و فیلم های جوکر دیوونه

Instagram
loading...
پارت 🚬جوکر🔪 فرزاد دستمو گرفت و هلم داد که باعث شد بخورم زمین نمیدونم چرا دست و پاهام سست شده بودن فرزاد :اون جوکر خیلی احمقه که تو خنگو فرستاده منو بکشی فکر کردی نفهمیدم _ چی داری میگی فرزاد :میدونم برای جوکر کار میکنی منم برای همین توی لیوانت آرام بخش قوی ریختم تا چند دقیقه دیگه نمیتونی دست و پاتو حرکت بدی و من تا خوده صبح باهات حال میکنم _ چرت نگو  اومد سمتم از روی زمین بلند شدم و رفتم عقب تا جایی که دیگه جا نداشت و خوردم به دیوار پشت سرم  پاهام تحمل وزنمو نداشت  دستامو گرفت و اروم زیپ پشت لباسمو باز کرد لباس تقریبا از تنم درومده بود فقط دست و پا میزدم ولی فایده نداشت چون خیلی بی جون بودم  لباسو دراورد ولی فقط قسمت بالاشو و دامنش هنوز پام بود  وقتی هیکل ورزشکارمو دید چشماش برق زد  یهو در با صدای خیلی بدی باز شد #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬جوکر🔪 فرزاد دستمو گرفت و هلم داد که باعث شد بخورم زمین نمیدونم چرا دست و پاهام سست شده بودن فرزاد :اون جوکر خیلی احمقه که تو خنگو فرستاده منو بکشی فکر کردی نفهمیدم _ چی داری میگی فرزاد :میدونم برای جوکر کار میکنی منم برای همین توی لیوانت آرام بخش قوی ریختم تا چند دقیقه دیگه نمیتونی دست و پاتو حرکت بدی و من تا خوده صبح باهات حال میکنم _ چرت نگو اومد سمتم از روی زمین بلند شدم و رفتم عقب تا جایی که دیگه جا نداشت و خوردم به دیوار پشت سرم پاهام تحمل وزنمو نداشت دستامو گرفت و اروم زیپ پشت لباسمو باز کرد لباس تقریبا از تنم درومده بود فقط دست و پا میزدم ولی فایده نداشت چون خیلی بی جون بودم لباسو دراورد ولی فقط قسمت بالاشو و دامنش هنوز پام بود وقتی هیکل ورزشکارمو دید چشماش برق زد یهو در با صدای خیلی بدی باز شد #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
👑 🎬نام فیلم : مکس دیوانه؛ جاده خشم  :    امتیاز : ./ موضوع : اکشن, ماجراجویی, علمی تخیلی محصول : امریکا کارگردان :   بازیگران :  ,  ,  ,  - خلاصه فیلم :در آینده ای دور، در حالی که تنها بیابانی خشک از زمین باقی مانده است، باقیمانده ی نسل انسان ها برای بدست آوردن واجبات زندگی حاضرند یکدیگر را بکشند. مکس، مردی کم حرف که زن و بچه اش را از دست داده است، به تنهایی سفر می کند و در جستجوی صلح می باشد #سکانس  #دیالوگ  #سکانس_برتر  #دیالوگ_ماندگار  #سریال  #فیلم  #هنرمندان  #بازیگران   #سینما  #بازیگر  #هنرمند  #خنده   #سرگرمی  #عشق  #عاشقانه   #پشت_صحنه  #ویدیو  #جوکروهارلی  #جوکر  #جوکر_دیوونه  #تام_هاردی  #تامهاردی  #مکس_دیوانه  #مدمکس  #عشق  #عاشقانه  #ایران  #تهران        _
👑 🎬نام فیلم : مکس دیوانه؛ جاده خشم : امتیاز : ./ موضوع : اکشن, ماجراجویی, علمی تخیلی محصول : امریکا کارگردان :  بازیگران :  , , , - خلاصه فیلم :در آینده ای دور، در حالی که تنها بیابانی خشک از زمین باقی مانده است، باقیمانده ی نسل انسان ها برای بدست آوردن واجبات زندگی حاضرند یکدیگر را بکشند. مکس، مردی کم حرف که زن و بچه اش را از دست داده است، به تنهایی سفر می کند و در جستجوی صلح می باشد #سکانس #دیالوگ #سکانس_برتر #دیالوگ_ماندگار #سریال #فیلم #هنرمندان #بازیگران #سینما #بازیگر #هنرمند #خنده #سرگرمی #عشق #عاشقانه #پشت_صحنه #ویدیو #جوکروهارلی #جوکر #جوکر_دیوونه #تام_هاردی #تامهاردی #مکس_دیوانه #مدمکس #عشق #عاشقانه #ایران #تهران _
پارت 🚬 جوکر🔪 خندید  فرزاد:نه من بزرگ ترینشون نیستم _ پس کیه  فرزاد:اونه اینو گفت و با انگشتش یه جایی رو نشون داد رده انگشتشو گرفتم و رسیدم به جوکر که داشت با اخم خیلی غلیظی منو نگاه میکرد نگاهمو ازش گرفتم _ یعنی جوکر بزرگ ترین خلافکاره جمعتونه؟  فرزاد :فقط جمع نه بزرگ ترین خلافکاره تهرانه  _ وای حوصلم سر رفت اینجا مشروب نداره؟  فرزاد :مشروب می خوای عروسک؟  _ اره فرزاد :بیا بریم  اینو گفت و بلند شد وقتی بلند شدم دستشو اورد جلوم و گفت  فرزاد :عروسک بگیر دستمو که ندزدنت یه خنده لوس کردم و دستشو گرفتم  و رفتیم سمت یه میز که پر از مشروب بود  دو سه پیک باهاش خوردم و پیک چهارم بودیم که خیلی نامحسوس سمی که دستم بودو ریختم توی مشروبش و اونم خورد فرزاد :بریم بالا _ نه بالا برای چی فرزاد :بیا مسخره نشو  اینو گفت و دستمو گرفت و کشیدم سمت بالا سرم گیج میرفت چشام سیاهی میرفت  رفتیم تو یه اتاق داخل اتاقه فقط یه تخت دو نفره بود #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر🔪 خندید فرزاد:نه من بزرگ ترینشون نیستم _ پس کیه فرزاد:اونه اینو گفت و با انگشتش یه جایی رو نشون داد رده انگشتشو گرفتم و رسیدم به جوکر که داشت با اخم خیلی غلیظی منو نگاه میکرد نگاهمو ازش گرفتم _ یعنی جوکر بزرگ ترین خلافکاره جمعتونه؟ فرزاد :فقط جمع نه بزرگ ترین خلافکاره تهرانه _ وای حوصلم سر رفت اینجا مشروب نداره؟ فرزاد :مشروب می خوای عروسک؟ _ اره فرزاد :بیا بریم اینو گفت و بلند شد وقتی بلند شدم دستشو اورد جلوم و گفت فرزاد :عروسک بگیر دستمو که ندزدنت یه خنده لوس کردم و دستشو گرفتم و رفتیم سمت یه میز که پر از مشروب بود دو سه پیک باهاش خوردم و پیک چهارم بودیم که خیلی نامحسوس سمی که دستم بودو ریختم توی مشروبش و اونم خورد فرزاد :بریم بالا _ نه بالا برای چی فرزاد :بیا مسخره نشو اینو گفت و دستمو گرفت و کشیدم سمت بالا سرم گیج میرفت چشام سیاهی میرفت رفتیم تو یه اتاق داخل اتاقه فقط یه تخت دو نفره بود #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
خوشگلای من فکر می کنم یه مقدار گیج شدین آخه بعضیاتون خیلی سوال پرسیدین  اگه سوالی درباره رمان دارین یا اینکه بعضی جاهاشو نفهمیدین زیر این پست بگین که کامل توضیح بدم  #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
خوشگلای من فکر می کنم یه مقدار گیج شدین آخه بعضیاتون خیلی سوال پرسیدین اگه سوالی درباره رمان دارین یا اینکه بعضی جاهاشو نفهمیدین زیر این پست بگین که کامل توضیح بدم #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر 🔪 سوار ماشین شدیم  جوکر گفت مشکلی نداره اگه باهم بریم تو داخل یه موسیقی کر کننده بود و پسرا و دخترای زیادی وسط بودن و میرقصیدن تا جوکر وارد شد موسیقی قطع شد و همه کسایی که داخل مهمونی بودن چسبیدن به دیوار پشتشون و با ترس زل زدن به جوکر  جوکر :نترسید نیومدم آتیشتون بزنم یهو یه مرده اومد جلو مرده:به به جوکر چه عجب افتخار دادی و بالخره تو یکی از مهمونیای ما تشریف اوردی جوکر لبشو کج کرد و خیلی بامزه یه خمیازه کشید و گفت  جوکر :حوصلمو سر بردی مرده:خیلی معذرت می خوام بفرمایین جوکرو بردن بالا ترین نقطه مهمونی نشوندن و همه به حالت اولشون برگشتن  جوکر دورو برشو نگاه کرد و زل زد به یه پسره و خیلی اروم سرشو تکون داد منم فهمیدم پسره کیه  رفتم تو اتاق پرو و لباسامو عوض کردم  وقتی از اتاق زدم بیرون نگاهای خیلیارو روی خودم حس میکردم رفتم سمت جوکر  جوکر نشسته بود روی یه صندلی خیلی نرم از بغلش رد شدم یواش از داخل دستش سمو برداشتم و رفتم سمت همون پسره میخواستم باهاش حرف بزنم پسره نشسته بود روی یک مبل دونفره به نزدیکش که رسیدم پام سر خورد خیلی محکم افتادم روش سرمو گرفتم بالا بین صورتامون به اندازه یه انگشت فاصله بود پسره:حالت خوبه عروسک _ خوبم اینو گفتم و ازش جدا شدم و نشستم کنارش _ ببخشید که افتادم روی شما پاهام لیز خورد پسره:قبل اینکه شما بیاین یه مقدار مشروب ریخته شد اینجا که باعث لیز خوردن شما هم شد _ بازم ببخشید پسره:این چه حرفیه اسمتو نمیگی بهم عروسک یکم فکر کردم جوکر همیشه بهم میگفت آفتاب یا رعدو برق منم گفتم  _ اسمم آفتاب هستش پسره :چه اسم عجیب غریبی  _ اسم شما چیه پسره: اسمم فرزاده _ خوش بختم اقا فرزاد  فرزاد:و همچنین _ یه سوال فرزاد :بفرمایین _ شما هم تو کاره خلافین فرزاد :بله تمام افرادی که اینجا هستن تو کاره خلافن _ شماهم حتما بزرگ ترینشونین  خندید #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر 🔪 سوار ماشین شدیم جوکر گفت مشکلی نداره اگه باهم بریم تو داخل یه موسیقی کر کننده بود و پسرا و دخترای زیادی وسط بودن و میرقصیدن تا جوکر وارد شد موسیقی قطع شد و همه کسایی که داخل مهمونی بودن چسبیدن به دیوار پشتشون و با ترس زل زدن به جوکر جوکر :نترسید نیومدم آتیشتون بزنم یهو یه مرده اومد جلو مرده:به به جوکر چه عجب افتخار دادی و بالخره تو یکی از مهمونیای ما تشریف اوردی جوکر لبشو کج کرد و خیلی بامزه یه خمیازه کشید و گفت جوکر :حوصلمو سر بردی مرده:خیلی معذرت می خوام بفرمایین جوکرو بردن بالا ترین نقطه مهمونی نشوندن و همه به حالت اولشون برگشتن جوکر دورو برشو نگاه کرد و زل زد به یه پسره و خیلی اروم سرشو تکون داد منم فهمیدم پسره کیه رفتم تو اتاق پرو و لباسامو عوض کردم وقتی از اتاق زدم بیرون نگاهای خیلیارو روی خودم حس میکردم رفتم سمت جوکر جوکر نشسته بود روی یه صندلی خیلی نرم از بغلش رد شدم یواش از داخل دستش سمو برداشتم و رفتم سمت همون پسره میخواستم باهاش حرف بزنم پسره نشسته بود روی یک مبل دونفره به نزدیکش که رسیدم پام سر خورد خیلی محکم افتادم روش سرمو گرفتم بالا بین صورتامون به اندازه یه انگشت فاصله بود پسره:حالت خوبه عروسک _ خوبم اینو گفتم و ازش جدا شدم و نشستم کنارش _ ببخشید که افتادم روی شما پاهام لیز خورد پسره:قبل اینکه شما بیاین یه مقدار مشروب ریخته شد اینجا که باعث لیز خوردن شما هم شد _ بازم ببخشید پسره:این چه حرفیه اسمتو نمیگی بهم عروسک یکم فکر کردم جوکر همیشه بهم میگفت آفتاب یا رعدو برق منم گفتم _ اسمم آفتاب هستش پسره :چه اسم عجیب غریبی _ اسم شما چیه پسره: اسمم فرزاده _ خوش بختم اقا فرزاد فرزاد:و همچنین _ یه سوال فرزاد :بفرمایین _ شما هم تو کاره خلافین فرزاد :بله تمام افرادی که اینجا هستن تو کاره خلافن _ شماهم حتما بزرگ ترینشونین خندید #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت  🚬 جوکر 🔪 رفتم مانتومو به همراه شال و شلوار پوشیدم و رفتم سمت اتاق جوکر  در زدم جوکر :بیا تو رفتم تو یه کت تک مشکی تنش بود با یه پیرهن مشکی و شلوار جین و کالج مشکی موهاشم مرتب بود گریمش تغیر کرده بود و باعث میشد نشناسمش جوکر :می خوام ببینم چقدر جربزه داری _ باید چیکار کنم  جوکر :باید تو مشروب اون یه نفر سم بریزی _ همین جوکر : اما یه مشکلی هست _ چی  جوکر :من سمو الان بهت نمیدم  _ پس کی میدی جوکر :توی اون مهمونی باید سمو جوری ازم بگیری که اون ادم نفهمه منو میشناسی _ خب عکس اون ادمو نمیدی؟  جوکر :خیلی نامحسوس بهش نگاه میکنم ولی فقط یه بار باید هواست به قدری جمع باشه که بفهمی کیه _ اوکی #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر 🔪 رفتم مانتومو به همراه شال و شلوار پوشیدم و رفتم سمت اتاق جوکر در زدم جوکر :بیا تو رفتم تو یه کت تک مشکی تنش بود با یه پیرهن مشکی و شلوار جین و کالج مشکی موهاشم مرتب بود گریمش تغیر کرده بود و باعث میشد نشناسمش جوکر :می خوام ببینم چقدر جربزه داری _ باید چیکار کنم جوکر :باید تو مشروب اون یه نفر سم بریزی _ همین جوکر : اما یه مشکلی هست _ چی جوکر :من سمو الان بهت نمیدم _ پس کی میدی جوکر :توی اون مهمونی باید سمو جوری ازم بگیری که اون ادم نفهمه منو میشناسی _ خب عکس اون ادمو نمیدی؟ جوکر :خیلی نامحسوس بهش نگاه میکنم ولی فقط یه بار باید هواست به قدری جمع باشه که بفهمی کیه _ اوکی #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
#عشقولانه  #عشقبازی  #کلیپ_طنز  #مهراب_خسته_صدا 👑 #کلیپ_خنده  #کلیپ  عاشقانه#مهرداد  جم#عشقی_عشق_ 😍😍😍😍💚💚💚💚💚💟💟💟💜💜💜💖💖💖💗💗💗💗💓💓💓💞💞💞💞💕💕💕💝💝💝❣️❣️❣️❤️❤️❤️💙💙💙💛💛💛 #جوکر_دیوونه  #مهراب #خنده #عشق #فوتبال
#عشقولانه #عشقبازی #کلیپ_طنز #مهراب_خسته_صدا 👑 #کلیپ_خنده #کلیپ عاشقانه#مهرداد جم#عشقی_عشق_ 😍😍😍😍💚💚💚💚💚💟💟💟💜💜💜💖💖💖💗💗💗💗💓💓💓💞💞💞💞💕💕💕💝💝💝❣️❣️❣️❤️❤️❤️💙💙💙💛💛💛 #جوکر_دیوونه #مهراب #خنده #عشق #فوتبال
به گذشته فکر نکن و تلاش کن تا به آنچه میخوای برسی . . . . . . . . .#جوکر  #جوکر_دیوونه  #جوکروهارلی  #جوکر_بتمن  #جوکر 🃏 #جوکریسم  #جوکر
به گذشته فکر نکن و تلاش کن تا به آنچه میخوای برسی . . . . . . . . .#جوکر #جوکر_دیوونه #جوکروهارلی #جوکر_بتمن #جوکر 🃏 #جوکریسم #جوکر
پارت 🚬جوکر 🔪 رفتم بالا  دره اتاق جوکر رو زدم  جوکر :بیا تو  رفتم تو سرش پایین بود تو گوشیش  _ جوکر همون جوری که سرش پایین بود گفت  جوکر :چیه _ میشه منو ببینی من برم جوکر سرشو اورد بالا از پایین تا بالامو یه نگاه کرد و گفت  جوکر : الان می خواستم بگم اون ارایشگره بیاد تا اتیشش بزنم ولی دیدم تقصیره اون نیست _ چی تقصیره اون نیست جوکر : اینکه این همه زشتی بالخره ماهم میمون تحویل دادیم نباید انتظار داشته باشیم پری دریایی تحویل بگیریم که هیچی نگفتم  بعد چند دقیقه سکوت گفتم  _ من می تونم برم؟  جوکر : اره برو مانتوتو بپوش بریم تا منم حاضر بشم  _ باشه #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬جوکر 🔪 رفتم بالا دره اتاق جوکر رو زدم جوکر :بیا تو رفتم تو سرش پایین بود تو گوشیش _ جوکر همون جوری که سرش پایین بود گفت جوکر :چیه _ میشه منو ببینی من برم جوکر سرشو اورد بالا از پایین تا بالامو یه نگاه کرد و گفت جوکر : الان می خواستم بگم اون ارایشگره بیاد تا اتیشش بزنم ولی دیدم تقصیره اون نیست _ چی تقصیره اون نیست جوکر : اینکه این همه زشتی بالخره ماهم میمون تحویل دادیم نباید انتظار داشته باشیم پری دریایی تحویل بگیریم که هیچی نگفتم بعد چند دقیقه سکوت گفتم _ من می تونم برم؟ جوکر : اره برو مانتوتو بپوش بریم تا منم حاضر بشم _ باشه #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
👑 🎬نام فیلم : شبح درون پوسته    ‌ امتیاز : ./ ژانر : اکشن,جنایی,درام,رازآلود,علمی تخیلی,هیجان انگیز محصول : آمریکا کارگردان :   بازیگران :  , æ,  خلاصه داستان : داستان فیلم به بعد از جنگ جهانی چهارم مربوط می‌شود و درباره‌ی سرگرد موتوکو هست که مامور تحقیق در مورد مرگ مرموز یکی از دلالان اسلحه‌ی شهرش می‌شود   æ    #سکانس  #دیالوگ  #سکانس_برتر  #دیالوگ_ماندگار  #سریال  #فیلم  #هنرمندان  #بازیگران  #سینما  #بازیگر  #خنده  #سرگرمی  #عشق  #عاشقانه  #عکس  #تصویر   #پشت_صحنه  #ویدیو  #جوکروهارلی  #جوکر  #جوکر_دیوونه  #هارلی_کویین  #اسکارلت_جوهانسون  #فیلم_تخیلی  #شبح_درون_پوسته  __
👑 🎬نام فیلم : شبح درون پوسته ‌ امتیاز : ./ ژانر : اکشن,جنایی,درام,رازآلود,علمی تخیلی,هیجان انگیز محصول : آمریکا کارگردان :  بازیگران :  , æ, خلاصه داستان : داستان فیلم به بعد از جنگ جهانی چهارم مربوط می‌شود و درباره‌ی سرگرد موتوکو هست که مامور تحقیق در مورد مرگ مرموز یکی از دلالان اسلحه‌ی شهرش می‌شود æ #سکانس #دیالوگ #سکانس_برتر #دیالوگ_ماندگار #سریال #فیلم #هنرمندان #بازیگران #سینما #بازیگر #خنده #سرگرمی #عشق #عاشقانه #عکس #تصویر #پشت_صحنه #ویدیو #جوکروهارلی #جوکر #جوکر_دیوونه #هارلی_کویین #اسکارلت_جوهانسون #فیلم_تخیلی #شبح_درون_پوسته __
♣️تنهایی قدم زدنو یاد بگیر ♣️ ♠️توی این دنیای لاشی نه رفیقی میمونه و نه یاری ♠️ #زمونه_نامرد  #زمونه  #پست  #دنیای  #لاشی  #رفیقی  #جوکر  #جوکر_دیوونه  #احمدظاهر  #افغانی  #بلوچستان_زیبا  #شیراباد  #وحیدمرادی  #عزیزی_مهربووونم_ 💓💙💓💙💓💙💓💙💓💙💓💙💓😍😍😍💗💗💗💗😘😘🍀🍀🍀🍀🍀🌷🌷🌷🌷🌷🌷💜💜💜💜💜💜🌱🌱🌱🌱🌱🌻🌻🌻🌻🌻👩‍❤️‍👩👩‍❤️‍👩👩‍❤️‍👩👩‍❤️‍👩👩‍❤️‍👩👩‍❤️‍👩🎈🎈🎈🎈🎈🍃🍃🍃🍃🍃🍃💜♥️💜♥️💜♥️💜♥️💜💜♥️💜♥️🎊🎀🎊🎀🎊🎀🎊🎀
♣️تنهایی قدم زدنو یاد بگیر ♣️ ♠️توی این دنیای لاشی نه رفیقی میمونه و نه یاری ♠️ #زمونه_نامرد #زمونه #پست #دنیای #لاشی #رفیقی #جوکر #جوکر_دیوونه #احمدظاهر #افغانی #بلوچستان_زیبا #شیراباد #وحیدمرادی #عزیزی_مهربووونم_ 💓💙💓💙💓💙💓💙💓💙💓💙💓😍😍😍💗💗💗💗😘😘🍀🍀🍀🍀🍀🌷🌷🌷🌷🌷🌷💜💜💜💜💜💜🌱🌱🌱🌱🌱🌻🌻🌻🌻🌻👩‍❤️‍👩👩‍❤️‍👩👩‍❤️‍👩👩‍❤️‍👩👩‍❤️‍👩👩‍❤️‍👩🎈🎈🎈🎈🎈🍃🍃🍃🍃🍃🍃💜♥️💜♥️💜♥️💜♥️💜💜♥️💜♥️🎊🎀🎊🎀🎊🎀🎊🎀
نام کالا : شخصیت جوکر  خرید حضوری و آنلاین 🎁خرید حضوری :  خیابان پیروزی نبش خیابان فارابی پلاک ۸۰۶ طبقه اول  تلفن : ۰۲۱۳۳۳۳۴۷۰۷ هر روز از ساعت ۱۰ صبح الی ۲۱:۳۰ 🎁خرید آنلاین :  ۱- از طریق سایت : ..  ۲-اینستاگرام . 💰برای اطلاع از قیمت در دایرکت پاسخگوی شما عزیزانم هستم •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• #اسباب_بازی  #پسرانه   #اونجرز  #ایرونمن   #فروشگاه_اسباب_بازی   #فروشگاه_اسباب_بازی_آلوس_تویز   #شخصیت  #قهرمانان   #پسرانه_خاص  #بتمن  #بت_من  #شخصیت_بت_من   #جوکر  #شخصیت_جوکر  #جوکر_بتمن  #جوکر_دیوونه  #جوکر 🃏 #جوکرهارلی  #جوکر_سیاه
نام کالا : شخصیت جوکر خرید حضوری و آنلاین 🎁خرید حضوری : خیابان پیروزی نبش خیابان فارابی پلاک ۸۰۶ طبقه اول تلفن : ۰۲۱۳۳۳۳۴۷۰۷ هر روز از ساعت ۱۰ صبح الی ۲۱:۳۰ 🎁خرید آنلاین : ۱- از طریق سایت : .. ۲-اینستاگرام . 💰برای اطلاع از قیمت در دایرکت پاسخگوی شما عزیزانم هستم •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• #اسباب_بازی #پسرانه #اونجرز #ایرونمن #فروشگاه_اسباب_بازی #فروشگاه_اسباب_بازی_آلوس_تویز #شخصیت #قهرمانان #پسرانه_خاص #بتمن #بت_من #شخصیت_بت_من #جوکر #شخصیت_جوکر #جوکر_بتمن #جوکر_دیوونه #جوکر 🃏 #جوکرهارلی #جوکر_سیاه
پارت 🚬 جوکر🔪 جوکر : کاره اصلی تو دزدین یه بچه از مادرشه _ چرا باید بدزدمش جوکر اومد جلو و فکمو جوری گرفت که حس کردم خورد شد جوکر :اگه لازمت نداشتم مطمئن باش تا الان شیصد بار کشته بودمت وقتی میگم میدزدیش بگو چشم  اینو گفت و فکمو ول کرد و مچ دستمو گرفت و کشیدم سمت بیرون اتاق  و بردم توی یه اتاق دیگه که یه زن توش بود  جوکر :صورتشو جوری درست میکنی که زخماش معلوم نباشه زنه:چشم جوکر رفت و اون زنه هم خیلی جدی کارشو شروع کرد بعد یک ساعت کار کردن  بالخره تموم شد میخواستم خودمو تو اینه ببینم ولی نذاشت  و یه لباس گرفت سمت من  لباسرم پوشیدم به همراه کفشام  و وایسادم جلو اینه موهای کلاه گیسو اتو کشیده بود و صافشون کرده بود و باز گذاشته بود که تا زیره باسنم میرسید  یه ارایش غلیظ طلایی برام کرده بود و یه لباس عروسکیم به رنگ طلایی تنم بود از بالا تنگ بود و از پایین شکل دامن بود و بلندیش تا یکم زیره باسنم بود یه تاج طلایی خوشگلم سرم بود و یه کفش طلایی پاشنه بلند و بند دار  شبیه عروسکا شده بودم زنه :برو جوکر ببینتت جای زخما اصلا معلوم نبود رفتم پایین ولی جوکر نبود صدامو انداختم رو سرمو داد زدم _ جوکر هوی چارلی طبقه پایین بود و منو دید و اومد سمتم چارلی:چه زیبا شد تو _ مرسی عزیزم چارلی : تو نباید داد زد جوکر عصبی شد _ باشه چارلی :بالا جوکر _ جوکر طبقه بالاست؟  چارلی :بله  _ خیلی ممنون اومدم برم بالا که چارلی دستمو گرفت و گونمو بوسید  من تقریبا تمام عمرم رو تو امریکا و المان بودم برام مهم نبود دستمو از دستش دراوردم و رفتم بالا #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر🔪 جوکر : کاره اصلی تو دزدین یه بچه از مادرشه _ چرا باید بدزدمش جوکر اومد جلو و فکمو جوری گرفت که حس کردم خورد شد جوکر :اگه لازمت نداشتم مطمئن باش تا الان شیصد بار کشته بودمت وقتی میگم میدزدیش بگو چشم اینو گفت و فکمو ول کرد و مچ دستمو گرفت و کشیدم سمت بیرون اتاق و بردم توی یه اتاق دیگه که یه زن توش بود جوکر :صورتشو جوری درست میکنی که زخماش معلوم نباشه زنه:چشم جوکر رفت و اون زنه هم خیلی جدی کارشو شروع کرد بعد یک ساعت کار کردن بالخره تموم شد میخواستم خودمو تو اینه ببینم ولی نذاشت و یه لباس گرفت سمت من لباسرم پوشیدم به همراه کفشام و وایسادم جلو اینه موهای کلاه گیسو اتو کشیده بود و صافشون کرده بود و باز گذاشته بود که تا زیره باسنم میرسید یه ارایش غلیظ طلایی برام کرده بود و یه لباس عروسکیم به رنگ طلایی تنم بود از بالا تنگ بود و از پایین شکل دامن بود و بلندیش تا یکم زیره باسنم بود یه تاج طلایی خوشگلم سرم بود و یه کفش طلایی پاشنه بلند و بند دار شبیه عروسکا شده بودم زنه :برو جوکر ببینتت جای زخما اصلا معلوم نبود رفتم پایین ولی جوکر نبود صدامو انداختم رو سرمو داد زدم _ جوکر هوی چارلی طبقه پایین بود و منو دید و اومد سمتم چارلی:چه زیبا شد تو _ مرسی عزیزم چارلی : تو نباید داد زد جوکر عصبی شد _ باشه چارلی :بالا جوکر _ جوکر طبقه بالاست؟ چارلی :بله _ خیلی ممنون اومدم برم بالا که چارلی دستمو گرفت و گونمو بوسید من تقریبا تمام عمرم رو تو امریکا و المان بودم برام مهم نبود دستمو از دستش دراوردم و رفتم بالا #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت  🚬 جوکر 🔪 _ بریم اول رفتم تو اتاقم و صورت پره خونمو شستم  و یه نگاه کردم تو اینه صورتم بجای اینکه سفید باشه سیاه بود  گوشه لبمم که خیلی ناجور زخم شده بود بیخیالش شدم و رفتم سمت اتاق جوکر لعنتی اونجام که خونه نبود باغ بود ادم گم میشد  با بدبختی تمام خودمو رسوندم به اتاق جوکر  در زدم جوکر :بیا تو رفتم تو  پشت میزش نشسته بود و توی یه کاغذ یه چیزی مینوشت و بعد اینکه نوشتنش تموم شد بلند شد و اومد سمتم  یه نگاه بهم کرد و دستشو گذاشت زیر چونم و زد زیره خنده جوکر :ببین بخاطر یه سوسک چه بلایی سره خودت اوردی دستشو پس زدم و گفتم _ خوب کردم بازم میکنم بلایی به سرش بیارم که به غلط کردن بیوفته خندش جمع شد و اخم کرد جوکر :که چی بشه _ اون منو همش اذیت میکنه جوکر :اه ببین انقد چرت گفتی یادم رفت دیرم شده یکم سکوت کردم که خودش شروع کرد به حرف زدن جوکر :تینارو که میشناسی _ اره جوکر :همیشه اون برام این کارارو میکرد الان که به لطف تو کل بدنش ترکیده تمام وظایفش گردن تو _ به لطف من؟  جوکر :تو منو احمق فرض کردی یا خودت احمقی تو این خونه هر اتفاقی بیوفته من میفهمم کابل گرفتم و گفتم  _ حالا باید چیکار کنم جوکر دستمو گرفت و کشیدم سمت تخت و نشوندم روی تخت  کنجکاو بودم ببینم چرا همیشه دستکش دستشه جوکر :هواستو خوب بده به من ببین چی دارم میگم _ باشه جوکر :چند ساعت دیگه یه مهمونی دعوتم  _ خب به سلامتی به من چه  جوری نگاهم کرد انگار داره به یه کلنگ نگاه میکنه منم دیدم تابلو شدم گفتم _ داشتین میگفتین جوکر :توهم باید باهام بیای _ من برای چی جوکر:از وقتی دیدمت عاشقت شدم دختر مثل منگلا نگاهش کردم  که یهو اخماشو بد کشید تو هم و عربده کشید  جوکر:اونیکه اینجا سوال میپرسه منم نه تو تو فقط باید بگی چشم رفت سمت پنجره و بعد چند مین که اروم شد برگشت و گفت  جوکر :کاره تو توی اون مهمونی اینه که به یه نفر به قدری مشروب بدی که بمیره _ یه سوال بپرسم با کلافگی نگاهم کرد و گفت بپرس _ چرا خودت نمیدی بهش جوکر : یه همچین ادمی ارزش نداره توسط من کشته بشه و اما کاره تو فقط کشتن اون ادم نیست _ خب؟ #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر 🔪 _ بریم اول رفتم تو اتاقم و صورت پره خونمو شستم و یه نگاه کردم تو اینه صورتم بجای اینکه سفید باشه سیاه بود گوشه لبمم که خیلی ناجور زخم شده بود بیخیالش شدم و رفتم سمت اتاق جوکر لعنتی اونجام که خونه نبود باغ بود ادم گم میشد با بدبختی تمام خودمو رسوندم به اتاق جوکر در زدم جوکر :بیا تو رفتم تو پشت میزش نشسته بود و توی یه کاغذ یه چیزی مینوشت و بعد اینکه نوشتنش تموم شد بلند شد و اومد سمتم یه نگاه بهم کرد و دستشو گذاشت زیر چونم و زد زیره خنده جوکر :ببین بخاطر یه سوسک چه بلایی سره خودت اوردی دستشو پس زدم و گفتم _ خوب کردم بازم میکنم بلایی به سرش بیارم که به غلط کردن بیوفته خندش جمع شد و اخم کرد جوکر :که چی بشه _ اون منو همش اذیت میکنه جوکر :اه ببین انقد چرت گفتی یادم رفت دیرم شده یکم سکوت کردم که خودش شروع کرد به حرف زدن جوکر :تینارو که میشناسی _ اره جوکر :همیشه اون برام این کارارو میکرد الان که به لطف تو کل بدنش ترکیده تمام وظایفش گردن تو _ به لطف من؟ جوکر :تو منو احمق فرض کردی یا خودت احمقی تو این خونه هر اتفاقی بیوفته من میفهمم کابل گرفتم و گفتم _ حالا باید چیکار کنم جوکر دستمو گرفت و کشیدم سمت تخت و نشوندم روی تخت کنجکاو بودم ببینم چرا همیشه دستکش دستشه جوکر :هواستو خوب بده به من ببین چی دارم میگم _ باشه جوکر :چند ساعت دیگه یه مهمونی دعوتم _ خب به سلامتی به من چه جوری نگاهم کرد انگار داره به یه کلنگ نگاه میکنه منم دیدم تابلو شدم گفتم _ داشتین میگفتین جوکر :توهم باید باهام بیای _ من برای چی جوکر:از وقتی دیدمت عاشقت شدم دختر مثل منگلا نگاهش کردم که یهو اخماشو بد کشید تو هم و عربده کشید جوکر:اونیکه اینجا سوال میپرسه منم نه تو تو فقط باید بگی چشم رفت سمت پنجره و بعد چند مین که اروم شد برگشت و گفت جوکر :کاره تو توی اون مهمونی اینه که به یه نفر به قدری مشروب بدی که بمیره _ یه سوال بپرسم با کلافگی نگاهم کرد و گفت بپرس _ چرا خودت نمیدی بهش جوکر : یه همچین ادمی ارزش نداره توسط من کشته بشه و اما کاره تو فقط کشتن اون ادم نیست _ خب؟ #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
ت شهری که همه دارن ادای بتمن🦸‍♂️🦸‍👲♂️🦸 قصه رو درمیان من بهتر جوکر قصه باشم  بهتره👿👿👿 #جوکروهارلی  #جوکر  #جوکر_بتمن  #جوکر_دیوونه  #بتمن  #بتمن_دارك_نايت   #بتمن_علیه_سوپرمن   🃏
ت شهری که همه دارن ادای بتمن🦸‍♂️🦸‍👲♂️🦸 قصه رو درمیان من بهتر جوکر قصه باشم بهتره👿👿👿 #جوکروهارلی #جوکر #جوکر_بتمن #جوکر_دیوونه #بتمن #بتمن_دارك_نايت #بتمن_علیه_سوپرمن 🃏
😘🌹💙💙👑 اسم آهنگ : 👇 👉    . . . . #استقلال   #عشقید_بهترینها 😍😍😍💖💖💖💓💓💓💛💛💛💚💚💚💋💋💋💕💕💕🌻🌻💓💓💓💖💖💖😘😘😘 #جوکر_بتمن   #جوکروهارلی   #جوکر   #جوکر_دیوونه   #عشقید 😍😍😍😍😍😍💙💙💜💜💚❤❤❤❤💗💓💛💄💄🌂🎀🎀👛👛👗🎽👘👙👙👑👑👑👒👒👚👚💕💖💖💞💘💘💌💌💋💋💋👭👭👭👭🙅🙅🌟💫💫✨✨✨👸👸👸👸🌸🌸🌸🌷🌷💝💝💝🎆🎆🎇🎇👻🎃🎃🎉🎉🎉🎋🎊🎊🎌🎌🎁🎁🎁🎁🎶🎶🎶🎶🍕🍕🍻🍔🍟🍗🍖🍹🍬🍬🍬🍭🍭🍭🍦🍦🍦👽👽👽👽👽😘😘😘😘🌙⭐⭐⭐⭐⚡🍡🍡🍡
😘🌹💙💙👑 اسم آهنگ : 👇 👉 . . . . #استقلال #عشقید_بهترینها 😍😍😍💖💖💖💓💓💓💛💛💛💚💚💚💋💋💋💕💕💕🌻🌻💓💓💓💖💖💖😘😘😘 #جوکر_بتمن #جوکروهارلی #جوکر #جوکر_دیوونه #عشقید 😍😍😍😍😍😍💙💙💜💜💚❤❤❤❤💗💓💛💄💄🌂🎀🎀👛👛👗🎽👘👙👙👑👑👑👒👒👚👚💕💖💖💞💘💘💌💌💋💋💋👭👭👭👭🙅🙅🌟💫💫✨✨✨👸👸👸👸🌸🌸🌸🌷🌷💝💝💝🎆🎆🎇🎇👻🎃🎃🎉🎉🎉🎋🎊🎊🎌🎌🎁🎁🎁🎁🎶🎶🎶🎶🍕🍕🍻🍔🍟🍗🍖🍹🍬🍬🍬🍭🍭🍭🍦🍦🍦👽👽👽👽👽😘😘😘😘🌙⭐⭐⭐⭐⚡🍡🍡🍡
پارت  🚬 جوکر 🔪  حدود یک ساعت تو اون اتاق لعنتی بودم که یهو در باز شد و یکی از محافظای خیلی گنده اومد تو و درو بست محافظه:چرا حرف گوش نمی کنی _ دلم میخواد اینو که گفتم حس کردم نصف صورتم پرید محافظه با لگد زده بود تو صورتم  مزه خون تو دهنم پیچید محافظه با عربده گفت  محافظه : اینجا خونه بابات نیستا جوری میزنمت دیگه بلند نشی  _ اسم خانواده منو رو زبون نجست نیار  اینو گفتم و محکم زدم تو جای حساسش  اونم بلندم کرد و محکم زد تو گوشم منم سگ شدم و با مشت کوبیدم تو شکمش و پشت سره هم محکم زدم تو شکم و صورتش که یهو در باز شد  یه محافظه دیگه اومد تو و منو از اون محافظه جدا کرد و اون سگ هارو برد بیرون کل صورتم پره خون بود همون محافظه که اومد اون یکیو برد اومد تو نشست جلوم روی زمین صورتمو گرفت تو دستش و گوشه لبمو با انگشتش نوازش کرد کلا از همه ادما بدم میومد برای همین محکم پسش زدم  محافظه : اسم من چارلیه _ اسمت چیه محافظه :چارلی _ چارلی چارلی :بله من در کشور امریکا بدنیا آمده ام از لهجه ای که داشت خندم گرفته بود ولی نخندیدم _ پس اینجا چه می کنی چارلی : من مسخره نه  _ یعنی مسخرت نکنم؟  چارلی :بله _باشه چارلی : جوکر تمام خانوادمو  یعنا _ اتیش زده؟  چارلی: بله _ خوب تو اینجا پیش اون چیکار میکنی چارلی:من خردسال بود که خانوادم کشت و من جایی برای موند نداشت  _ خب چارلی : جوکر من اورد و بزرگ کرد و تعلیم داد _ یعنی اول خانوادتو کشت و بعدش بزرگت کرد چارلی :بله جوکر گفت من کاری نکرده ولی بابام به او کرد خیانت _ حالا از من چی میخوای چارلی :من دوست تو بود خندیدم _ یعنی می خوای باهام دوست بشی؟  چارلی یه دستمال کاغذی از جیبش دراورد و خون گوشه لبمو پاک کرد چارلی :من کمک کرد به زندانی های اینجا _ به همشون کمک میکنی چارلی :بله _ خوبه  چارلی :گفت جوکر تو بالا بری  _ برم پیشش؟  چارلی :بله #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر 🔪 حدود یک ساعت تو اون اتاق لعنتی بودم که یهو در باز شد و یکی از محافظای خیلی گنده اومد تو و درو بست محافظه:چرا حرف گوش نمی کنی _ دلم میخواد اینو که گفتم حس کردم نصف صورتم پرید محافظه با لگد زده بود تو صورتم مزه خون تو دهنم پیچید محافظه با عربده گفت محافظه : اینجا خونه بابات نیستا جوری میزنمت دیگه بلند نشی _ اسم خانواده منو رو زبون نجست نیار اینو گفتم و محکم زدم تو جای حساسش اونم بلندم کرد و محکم زد تو گوشم منم سگ شدم و با مشت کوبیدم تو شکمش و پشت سره هم محکم زدم تو شکم و صورتش که یهو در باز شد یه محافظه دیگه اومد تو و منو از اون محافظه جدا کرد و اون سگ هارو برد بیرون کل صورتم پره خون بود همون محافظه که اومد اون یکیو برد اومد تو نشست جلوم روی زمین صورتمو گرفت تو دستش و گوشه لبمو با انگشتش نوازش کرد کلا از همه ادما بدم میومد برای همین محکم پسش زدم محافظه : اسم من چارلیه _ اسمت چیه محافظه :چارلی _ چارلی چارلی :بله من در کشور امریکا بدنیا آمده ام از لهجه ای که داشت خندم گرفته بود ولی نخندیدم _ پس اینجا چه می کنی چارلی : من مسخره نه _ یعنی مسخرت نکنم؟ چارلی :بله _باشه چارلی : جوکر تمام خانوادمو یعنا _ اتیش زده؟ چارلی: بله _ خوب تو اینجا پیش اون چیکار میکنی چارلی:من خردسال بود که خانوادم کشت و من جایی برای موند نداشت _ خب چارلی : جوکر من اورد و بزرگ کرد و تعلیم داد _ یعنی اول خانوادتو کشت و بعدش بزرگت کرد چارلی :بله جوکر گفت من کاری نکرده ولی بابام به او کرد خیانت _ حالا از من چی میخوای چارلی :من دوست تو بود خندیدم _ یعنی می خوای باهام دوست بشی؟ چارلی یه دستمال کاغذی از جیبش دراورد و خون گوشه لبمو پاک کرد چارلی :من کمک کرد به زندانی های اینجا _ به همشون کمک میکنی چارلی :بله _ خوبه چارلی :گفت جوکر تو بالا بری _ برم پیشش؟ چارلی :بله #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر 🔪 برگشتم خونه بعد از تعویض لباسام رفتم تو آشپزخونه سوسک هم داخل جیبم بود این شادی منو خیلی اذیت کرده بود و من قسم خورده بودم که تلافی کنم و امروز زمانش رسیده بود رفتم سمتش یه لیوان برداشتم و آبش کردم و سوسکم خیلی اروم بدون اینکه اون بفهمه انداختم داخل لباسش و اومدم اینور و نشستم روی اپن و نگاهش کردم یهو جیغ محکمی کشید و مثل یه خر شد که داره دنبال دمش میکنه همش دوره خودش می چرخید و می گفت کمک منم با لبخند خبیثی اب لیوانو کم کم میخوردم که یهو چشمم خورد به جوکر که به دیوار تکیه داده بود و نگاهم میکرد ابی که داشتم میخوردم پرید داخل گلوم و به سرفه افتادم سمیرام رفت کمک شادی و سوسکو از لباسش در اورد و ساکتش کرد جوکر اومد طرف من کنارم نشست رو اپن و لیوان اب دستمو گرفت و یه نفس سر کشید شادی و سمیرا با تعجب به جوکر نگاه می کردن انگار جوکر یه کاره خیلی عجیبی انجام داده بود  جوکر :شما دوتا برین بیرون شادی و سمیرا همزمان گفتن چشم و رفتن بیرون جوکر :میدونی اگه به شادی میگفتم تو بودی که سوسکو انداختی تو لباسش چه بلایی سرت میاورد _ مهم نیست چه بلایی سرم میاورد مهم اینه دلم خنک شد جوکر :پس بزار امتحان کنیم  اینو گفت و داد زد  جوکر :شادی  شادی اومد داخل و گفت  شادی:جانم جوکر  جوکر :میدونی اون سوسک از کجا رفت تو لباست شادی :نه  جوکر :کاره این رعدو برقه شادی با تعجب گفت شادی : رعدو برق؟  جوکر :وای باز اسمشو اشتباه گفتم سایه شادی چنان چپ چپ نگام کرد که فاتحشو خوندم اخه هر کس بد نگاهم میکرد قبرشو با دستای خودم میکندم منم با اخم خیلی غلیظی نگاهش کردم  جوکر هم با پوزخند نگاهم کرد و از اشپزخونه زد بیرون شادی:جواد حسین دو تا از محافظا اومدن محافظه:چی شده شادی چرا انقد عصبی هستی شادی:این دختره از دستورات من سر پیچی کرده ببرینش و ادمش کنین اون دوتام گفتن چشم و منو به زور بردن اما تو تمام مدتی که داشتن میبردنم با پوزخند به شادی نگاه کردم اون دوتا غول گنده منو بردن تو یه اتاق تاریک و هلم دادن تو #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر 🔪 برگشتم خونه بعد از تعویض لباسام رفتم تو آشپزخونه سوسک هم داخل جیبم بود این شادی منو خیلی اذیت کرده بود و من قسم خورده بودم که تلافی کنم و امروز زمانش رسیده بود رفتم سمتش یه لیوان برداشتم و آبش کردم و سوسکم خیلی اروم بدون اینکه اون بفهمه انداختم داخل لباسش و اومدم اینور و نشستم روی اپن و نگاهش کردم یهو جیغ محکمی کشید و مثل یه خر شد که داره دنبال دمش میکنه همش دوره خودش می چرخید و می گفت کمک منم با لبخند خبیثی اب لیوانو کم کم میخوردم که یهو چشمم خورد به جوکر که به دیوار تکیه داده بود و نگاهم میکرد ابی که داشتم میخوردم پرید داخل گلوم و به سرفه افتادم سمیرام رفت کمک شادی و سوسکو از لباسش در اورد و ساکتش کرد جوکر اومد طرف من کنارم نشست رو اپن و لیوان اب دستمو گرفت و یه نفس سر کشید شادی و سمیرا با تعجب به جوکر نگاه می کردن انگار جوکر یه کاره خیلی عجیبی انجام داده بود جوکر :شما دوتا برین بیرون شادی و سمیرا همزمان گفتن چشم و رفتن بیرون جوکر :میدونی اگه به شادی میگفتم تو بودی که سوسکو انداختی تو لباسش چه بلایی سرت میاورد _ مهم نیست چه بلایی سرم میاورد مهم اینه دلم خنک شد جوکر :پس بزار امتحان کنیم اینو گفت و داد زد جوکر :شادی شادی اومد داخل و گفت شادی:جانم جوکر جوکر :میدونی اون سوسک از کجا رفت تو لباست شادی :نه جوکر :کاره این رعدو برقه شادی با تعجب گفت شادی : رعدو برق؟ جوکر :وای باز اسمشو اشتباه گفتم سایه شادی چنان چپ چپ نگام کرد که فاتحشو خوندم اخه هر کس بد نگاهم میکرد قبرشو با دستای خودم میکندم منم با اخم خیلی غلیظی نگاهش کردم جوکر هم با پوزخند نگاهم کرد و از اشپزخونه زد بیرون شادی:جواد حسین دو تا از محافظا اومدن محافظه:چی شده شادی چرا انقد عصبی هستی شادی:این دختره از دستورات من سر پیچی کرده ببرینش و ادمش کنین اون دوتام گفتن چشم و منو به زور بردن اما تو تمام مدتی که داشتن میبردنم با پوزخند به شادی نگاه کردم اون دوتا غول گنده منو بردن تو یه اتاق تاریک و هلم دادن تو #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
از عشق من میترسی ولی از اسلحه نه؟¿!¡ #جوکر_دیوونه   #جوکرهارلی   #جوکر_سیتی   #._  #  #._  #
از عشق من میترسی ولی از اسلحه نه؟¿!¡ #جوکر_دیوونه #جوکرهارلی #جوکر_سیتی #._ # #._ #
پارت  🚬 جوکر🔪 _ خب؟  جوکر دست کرد جیب شلوارش و از جیب شلوارش یه چاقو کشید بیرون و گذاشت زیر گلوم جوکر:این سری ندید میگیرم ادم زیاد بخشنده ای نیستم ولی یه دین گردنم داشتی که باید حل میشد دفه بعدی خفت میکنم  _ چه دینی؟  جوکر :باز که فضولی کردی _ باشه  ایتو گفتم و دستمو به زور از دستش کشیدم بیرون و رفتم پایین  بعد چند دقیقه جوکر و ده نفر از محافظاش رفتن بیرون  تو آشپزخونه نشسته بودم و شادی هم داشت ظرف میشست که یهو جیغ زد  یکی دیگه از خدمتکارا که میدونستم اسمش سمیراست رفت سمتش سمیرا:چیه  شادی:اون چی بود سمیرا:چی شادی با دستش یه قسمتیو نشون داد سمیرا هم رفت و گفت سمیرا : چیزی نیست یه تیکه کوچیک دستماله شادی:مطمئنی؟  سمیرا :اره شادی :وای خیالم راحت شد فکر کردم سوسکه اخه از سوسک متنفرم باقی حرفاشونو نشنیدم نیشم اندازه اسب ابی باز شد فکرای خبیثی زد به سرم یواش پیچیدم و رفتم تو اتاقم و زنگ زدم به علیرضا بعد اینکه کلی امار دادم گفتم _ علیرضا جونم علیرضا :جانم _ میتونی یه سوسک زنده برام اوکی کنی علیرضا :سوسک می خوای چیکار؟  _ تو به اونش کار نداشته باش حتما لازمه دیگه علیرضا :باشه حلش میکنم ولی چجوری برسونمش دست تو  _ چند ساعت دیگه من باید برم خرید بیا به ادرسی که برات اس می کنم بهم بدش علیرضا :باشه بعد اینکه قطع کردم رفتم پیش المیرا المیرا همیشه برای خرید خونه میرفت _ سلام المیرا:علیک _ وای چقدر خسته به نظر می رسی المیرا:اره دیگه همش من باید برم خرید اون شادی نکبتم این مسئولیتو نداده به یه خدمتکاره مرد من داغون میشم _ می خوای امروز من بجات برم المیرا :واقعا _ اره من زیاد کار ندارم المیرا:همه ادمای اینجا میگن تو ادم بی خودی هستی و خودتو خیلی میگیری اما الان فهمیدم که خیلی مهربونی اینو گفت و بغلم کرد از بغلم بیرونش کردم و گفتم  _ باید بری پیش شادی و بگی از من متنفری و می خوای اذیتم کنی المیرا :اخه چرا _ چون شادی همین جوری قبول نمیکنه که من بجای تو برم وقتی بگی میخوای منو اذیت کنی قبول میکنه ... خلاصه که با هزار جور بدبختی رفتم بیرون و هم خرید کردم و هم سوسک رو گرفتم البته خرید کردنش سخت بود چون تقریبا نصف شب بود و هیچ کجا باز نبود ولی با بدبختی انجامش دادم  برگشتم خونه #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر🔪 _ خب؟ جوکر دست کرد جیب شلوارش و از جیب شلوارش یه چاقو کشید بیرون و گذاشت زیر گلوم جوکر:این سری ندید میگیرم ادم زیاد بخشنده ای نیستم ولی یه دین گردنم داشتی که باید حل میشد دفه بعدی خفت میکنم _ چه دینی؟ جوکر :باز که فضولی کردی _ باشه ایتو گفتم و دستمو به زور از دستش کشیدم بیرون و رفتم پایین بعد چند دقیقه جوکر و ده نفر از محافظاش رفتن بیرون تو آشپزخونه نشسته بودم و شادی هم داشت ظرف میشست که یهو جیغ زد یکی دیگه از خدمتکارا که میدونستم اسمش سمیراست رفت سمتش سمیرا:چیه شادی:اون چی بود سمیرا:چی شادی با دستش یه قسمتیو نشون داد سمیرا هم رفت و گفت سمیرا : چیزی نیست یه تیکه کوچیک دستماله شادی:مطمئنی؟ سمیرا :اره شادی :وای خیالم راحت شد فکر کردم سوسکه اخه از سوسک متنفرم باقی حرفاشونو نشنیدم نیشم اندازه اسب ابی باز شد فکرای خبیثی زد به سرم یواش پیچیدم و رفتم تو اتاقم و زنگ زدم به علیرضا بعد اینکه کلی امار دادم گفتم _ علیرضا جونم علیرضا :جانم _ میتونی یه سوسک زنده برام اوکی کنی علیرضا :سوسک می خوای چیکار؟ _ تو به اونش کار نداشته باش حتما لازمه دیگه علیرضا :باشه حلش میکنم ولی چجوری برسونمش دست تو _ چند ساعت دیگه من باید برم خرید بیا به ادرسی که برات اس می کنم بهم بدش علیرضا :باشه بعد اینکه قطع کردم رفتم پیش المیرا المیرا همیشه برای خرید خونه میرفت _ سلام المیرا:علیک _ وای چقدر خسته به نظر می رسی المیرا:اره دیگه همش من باید برم خرید اون شادی نکبتم این مسئولیتو نداده به یه خدمتکاره مرد من داغون میشم _ می خوای امروز من بجات برم المیرا :واقعا _ اره من زیاد کار ندارم المیرا:همه ادمای اینجا میگن تو ادم بی خودی هستی و خودتو خیلی میگیری اما الان فهمیدم که خیلی مهربونی اینو گفت و بغلم کرد از بغلم بیرونش کردم و گفتم _ باید بری پیش شادی و بگی از من متنفری و می خوای اذیتم کنی المیرا :اخه چرا _ چون شادی همین جوری قبول نمیکنه که من بجای تو برم وقتی بگی میخوای منو اذیت کنی قبول میکنه ... خلاصه که با هزار جور بدبختی رفتم بیرون و هم خرید کردم و هم سوسک رو گرفتم البته خرید کردنش سخت بود چون تقریبا نصف شب بود و هیچ کجا باز نبود ولی با بدبختی انجامش دادم برگشتم خونه #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
سلام، سجادهستم سال نوتون مبارک🐕🏃‍♂🏃‍♀😂 گروه موزیک  درخدمت شماست با کارهای شاد  لحظات شادرا باما تجربه کنید  برای تماس با ایدی زیر درتماس باشید 👇👇👇 _  #س  #جوکر  #جوکر_دیوونه  #موزیک  #ترکیه  #عارف  #عارف_عارف_كيا  #لاهیجانی  #پرسپولیس_تهران
سلام، سجادهستم سال نوتون مبارک🐕🏃‍♂🏃‍♀😂 گروه موزیک درخدمت شماست با کارهای شاد لحظات شادرا باما تجربه کنید برای تماس با ایدی زیر درتماس باشید 👇👇👇 _ #جوکر #جوکر_دیوونه #موزیک #ترکیه #عارف #عارف_عارف_كيا #لاهیجانی #پرسپولیس_تهران
تعداد 80 مطلب توسط سیستم هوشمند فیلترینگ شناسایی و حذف شد.