فوتوگرام

عکس ها و فیلم های درباره هارلی در اینستاگرام

محبوب ترین عکس ها و فیلم های هارلی

Instagram
loading...
پارت 🚬جوکر🔪 فرزاد دستمو گرفت و هلم داد که باعث شد بخورم زمین نمیدونم چرا دست و پاهام سست شده بودن فرزاد :اون جوکر خیلی احمقه که تو خنگو فرستاده منو بکشی فکر کردی نفهمیدم _ چی داری میگی فرزاد :میدونم برای جوکر کار میکنی منم برای همین توی لیوانت آرام بخش قوی ریختم تا چند دقیقه دیگه نمیتونی دست و پاتو حرکت بدی و من تا خوده صبح باهات حال میکنم _ چرت نگو  اومد سمتم از روی زمین بلند شدم و رفتم عقب تا جایی که دیگه جا نداشت و خوردم به دیوار پشت سرم  پاهام تحمل وزنمو نداشت  دستامو گرفت و اروم زیپ پشت لباسمو باز کرد لباس تقریبا از تنم درومده بود فقط دست و پا میزدم ولی فایده نداشت چون خیلی بی جون بودم  لباسو دراورد ولی فقط قسمت بالاشو و دامنش هنوز پام بود  وقتی هیکل ورزشکارمو دید چشماش برق زد  یهو در با صدای خیلی بدی باز شد #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬جوکر🔪 فرزاد دستمو گرفت و هلم داد که باعث شد بخورم زمین نمیدونم چرا دست و پاهام سست شده بودن فرزاد :اون جوکر خیلی احمقه که تو خنگو فرستاده منو بکشی فکر کردی نفهمیدم _ چی داری میگی فرزاد :میدونم برای جوکر کار میکنی منم برای همین توی لیوانت آرام بخش قوی ریختم تا چند دقیقه دیگه نمیتونی دست و پاتو حرکت بدی و من تا خوده صبح باهات حال میکنم _ چرت نگو اومد سمتم از روی زمین بلند شدم و رفتم عقب تا جایی که دیگه جا نداشت و خوردم به دیوار پشت سرم پاهام تحمل وزنمو نداشت دستامو گرفت و اروم زیپ پشت لباسمو باز کرد لباس تقریبا از تنم درومده بود فقط دست و پا میزدم ولی فایده نداشت چون خیلی بی جون بودم لباسو دراورد ولی فقط قسمت بالاشو و دامنش هنوز پام بود وقتی هیکل ورزشکارمو دید چشماش برق زد یهو در با صدای خیلی بدی باز شد #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
نام موتورسیکلت:بابر شرکت سازنده:رگال رپتور حجم موتور:۲۵۰ ترمزها:جلو دودیسک عقب تک دیسک سیستم خنک کننده: رادیاتور آب تعداد سیلندر:۲ سیستم پاشش سوخت:انژکتور سال ساخت:۹۷ کارکرد:۱۴۰۰ بیمه:۶ماه وضعیت ظاهری:کاستوم وضعیت فنی:سالمدرحد صفر مدارک:سند سبز وکارت لوازم اضافه:چراغ عقب و جلو و فرمان و کیف چرم و ماسوره دنده و درب باک وفرمان واگزوز دست ساز و... قیمت پیشنهادی:۹۸میلیون تومان موقعیت:مشهد تماس:۰۹۱۵۵۱۰۸۱۰۱ ((مالک مایل به معاوضه نیز میباشد)) #موتور  #دست_دوم  #آگهی_موتور  #رایگان  #هارلی  #هوندا  #یاماها  #رگال_رپتور  #کویر  #جهانرو  #تهران  #کراس  #روان  #تریل   #سی_بی۱۳۰۰  #سی_بی  #پرواز
نام موتورسیکلت:بابر شرکت سازنده:رگال رپتور حجم موتور:۲۵۰ ترمزها:جلو دودیسک عقب تک دیسک سیستم خنک کننده: رادیاتور آب تعداد سیلندر:۲ سیستم پاشش سوخت:انژکتور سال ساخت:۹۷ کارکرد:۱۴۰۰ بیمه:۶ماه وضعیت ظاهری:کاستوم وضعیت فنی:سالمدرحد صفر مدارک:سند سبز وکارت لوازم اضافه:چراغ عقب و جلو و فرمان و کیف چرم و ماسوره دنده و درب باک وفرمان واگزوز دست ساز و... قیمت پیشنهادی:۹۸میلیون تومان موقعیت:مشهد تماس:۰۹۱۵۵۱۰۸۱۰۱ ((مالک مایل به معاوضه نیز میباشد)) #موتور #دست_دوم #آگهی_موتور #رایگان #هارلی #هوندا #یاماها #رگال_رپتور #کویر #جهانرو #تهران #کراس #روان #تریل #سی_بی۱۳۰۰ #سی_بی #پرواز
پارت 🚬 جوکر🔪 خندید  فرزاد:نه من بزرگ ترینشون نیستم _ پس کیه  فرزاد:اونه اینو گفت و با انگشتش یه جایی رو نشون داد رده انگشتشو گرفتم و رسیدم به جوکر که داشت با اخم خیلی غلیظی منو نگاه میکرد نگاهمو ازش گرفتم _ یعنی جوکر بزرگ ترین خلافکاره جمعتونه؟  فرزاد :فقط جمع نه بزرگ ترین خلافکاره تهرانه  _ وای حوصلم سر رفت اینجا مشروب نداره؟  فرزاد :مشروب می خوای عروسک؟  _ اره فرزاد :بیا بریم  اینو گفت و بلند شد وقتی بلند شدم دستشو اورد جلوم و گفت  فرزاد :عروسک بگیر دستمو که ندزدنت یه خنده لوس کردم و دستشو گرفتم  و رفتیم سمت یه میز که پر از مشروب بود  دو سه پیک باهاش خوردم و پیک چهارم بودیم که خیلی نامحسوس سمی که دستم بودو ریختم توی مشروبش و اونم خورد فرزاد :بریم بالا _ نه بالا برای چی فرزاد :بیا مسخره نشو  اینو گفت و دستمو گرفت و کشیدم سمت بالا سرم گیج میرفت چشام سیاهی میرفت  رفتیم تو یه اتاق داخل اتاقه فقط یه تخت دو نفره بود #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر🔪 خندید فرزاد:نه من بزرگ ترینشون نیستم _ پس کیه فرزاد:اونه اینو گفت و با انگشتش یه جایی رو نشون داد رده انگشتشو گرفتم و رسیدم به جوکر که داشت با اخم خیلی غلیظی منو نگاه میکرد نگاهمو ازش گرفتم _ یعنی جوکر بزرگ ترین خلافکاره جمعتونه؟ فرزاد :فقط جمع نه بزرگ ترین خلافکاره تهرانه _ وای حوصلم سر رفت اینجا مشروب نداره؟ فرزاد :مشروب می خوای عروسک؟ _ اره فرزاد :بیا بریم اینو گفت و بلند شد وقتی بلند شدم دستشو اورد جلوم و گفت فرزاد :عروسک بگیر دستمو که ندزدنت یه خنده لوس کردم و دستشو گرفتم و رفتیم سمت یه میز که پر از مشروب بود دو سه پیک باهاش خوردم و پیک چهارم بودیم که خیلی نامحسوس سمی که دستم بودو ریختم توی مشروبش و اونم خورد فرزاد :بریم بالا _ نه بالا برای چی فرزاد :بیا مسخره نشو اینو گفت و دستمو گرفت و کشیدم سمت بالا سرم گیج میرفت چشام سیاهی میرفت رفتیم تو یه اتاق داخل اتاقه فقط یه تخت دو نفره بود #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
. . شهر قانون داره  اما  قانون نویس ماییم👑👑 . . . #لات   #جوکر   #رفاقت   #مردانگی   #متور   #هارلی  #رفیق  #پلیس  بازی #متور  سواری #لات  #غمگین
. . شهر قانون داره اما قانون نویس ماییم👑👑 . . . #لات #جوکر #رفاقت #مردانگی #متور #هارلی #رفیق #پلیس بازی #متور سواری #لات #غمگین
خوشگلای من فکر می کنم یه مقدار گیج شدین آخه بعضیاتون خیلی سوال پرسیدین  اگه سوالی درباره رمان دارین یا اینکه بعضی جاهاشو نفهمیدین زیر این پست بگین که کامل توضیح بدم  #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
خوشگلای من فکر می کنم یه مقدار گیج شدین آخه بعضیاتون خیلی سوال پرسیدین اگه سوالی درباره رمان دارین یا اینکه بعضی جاهاشو نفهمیدین زیر این پست بگین که کامل توضیح بدم #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
ماکت موتر هارلی  مشکی مات فلزی طول سی سانتیمتر  زین چرم قهوه ای  مناسب جهت هدیه ویترین و  دکور نمایشگاه پذیرش سفارش دایرکت #ماکت_سازی  #ماکت  #ماکت_موتور  #ماکت_موتور_سیکلت  #موتورسنگین  #هارلیدیویدسون  #هارلی  #دکوری_خاص  #دکوراسیون_منزل
ماکت موتر هارلی مشکی مات فلزی طول سی سانتیمتر زین چرم قهوه ای مناسب جهت هدیه ویترین و دکور نمایشگاه پذیرش سفارش دایرکت #ماکت_سازی #ماکت #ماکت_موتور #ماکت_موتور_سیکلت #موتورسنگین #هارلیدیویدسون #هارلی #دکوری_خاص #دکوراسیون_منزل
پارت 🚬 جوکر 🔪 سوار ماشین شدیم  جوکر گفت مشکلی نداره اگه باهم بریم تو داخل یه موسیقی کر کننده بود و پسرا و دخترای زیادی وسط بودن و میرقصیدن تا جوکر وارد شد موسیقی قطع شد و همه کسایی که داخل مهمونی بودن چسبیدن به دیوار پشتشون و با ترس زل زدن به جوکر  جوکر :نترسید نیومدم آتیشتون بزنم یهو یه مرده اومد جلو مرده:به به جوکر چه عجب افتخار دادی و بالخره تو یکی از مهمونیای ما تشریف اوردی جوکر لبشو کج کرد و خیلی بامزه یه خمیازه کشید و گفت  جوکر :حوصلمو سر بردی مرده:خیلی معذرت می خوام بفرمایین جوکرو بردن بالا ترین نقطه مهمونی نشوندن و همه به حالت اولشون برگشتن  جوکر دورو برشو نگاه کرد و زل زد به یه پسره و خیلی اروم سرشو تکون داد منم فهمیدم پسره کیه  رفتم تو اتاق پرو و لباسامو عوض کردم  وقتی از اتاق زدم بیرون نگاهای خیلیارو روی خودم حس میکردم رفتم سمت جوکر  جوکر نشسته بود روی یه صندلی خیلی نرم از بغلش رد شدم یواش از داخل دستش سمو برداشتم و رفتم سمت همون پسره میخواستم باهاش حرف بزنم پسره نشسته بود روی یک مبل دونفره به نزدیکش که رسیدم پام سر خورد خیلی محکم افتادم روش سرمو گرفتم بالا بین صورتامون به اندازه یه انگشت فاصله بود پسره:حالت خوبه عروسک _ خوبم اینو گفتم و ازش جدا شدم و نشستم کنارش _ ببخشید که افتادم روی شما پاهام لیز خورد پسره:قبل اینکه شما بیاین یه مقدار مشروب ریخته شد اینجا که باعث لیز خوردن شما هم شد _ بازم ببخشید پسره:این چه حرفیه اسمتو نمیگی بهم عروسک یکم فکر کردم جوکر همیشه بهم میگفت آفتاب یا رعدو برق منم گفتم  _ اسمم آفتاب هستش پسره :چه اسم عجیب غریبی  _ اسم شما چیه پسره: اسمم فرزاده _ خوش بختم اقا فرزاد  فرزاد:و همچنین _ یه سوال فرزاد :بفرمایین _ شما هم تو کاره خلافین فرزاد :بله تمام افرادی که اینجا هستن تو کاره خلافن _ شماهم حتما بزرگ ترینشونین  خندید #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر 🔪 سوار ماشین شدیم جوکر گفت مشکلی نداره اگه باهم بریم تو داخل یه موسیقی کر کننده بود و پسرا و دخترای زیادی وسط بودن و میرقصیدن تا جوکر وارد شد موسیقی قطع شد و همه کسایی که داخل مهمونی بودن چسبیدن به دیوار پشتشون و با ترس زل زدن به جوکر جوکر :نترسید نیومدم آتیشتون بزنم یهو یه مرده اومد جلو مرده:به به جوکر چه عجب افتخار دادی و بالخره تو یکی از مهمونیای ما تشریف اوردی جوکر لبشو کج کرد و خیلی بامزه یه خمیازه کشید و گفت جوکر :حوصلمو سر بردی مرده:خیلی معذرت می خوام بفرمایین جوکرو بردن بالا ترین نقطه مهمونی نشوندن و همه به حالت اولشون برگشتن جوکر دورو برشو نگاه کرد و زل زد به یه پسره و خیلی اروم سرشو تکون داد منم فهمیدم پسره کیه رفتم تو اتاق پرو و لباسامو عوض کردم وقتی از اتاق زدم بیرون نگاهای خیلیارو روی خودم حس میکردم رفتم سمت جوکر جوکر نشسته بود روی یه صندلی خیلی نرم از بغلش رد شدم یواش از داخل دستش سمو برداشتم و رفتم سمت همون پسره میخواستم باهاش حرف بزنم پسره نشسته بود روی یک مبل دونفره به نزدیکش که رسیدم پام سر خورد خیلی محکم افتادم روش سرمو گرفتم بالا بین صورتامون به اندازه یه انگشت فاصله بود پسره:حالت خوبه عروسک _ خوبم اینو گفتم و ازش جدا شدم و نشستم کنارش _ ببخشید که افتادم روی شما پاهام لیز خورد پسره:قبل اینکه شما بیاین یه مقدار مشروب ریخته شد اینجا که باعث لیز خوردن شما هم شد _ بازم ببخشید پسره:این چه حرفیه اسمتو نمیگی بهم عروسک یکم فکر کردم جوکر همیشه بهم میگفت آفتاب یا رعدو برق منم گفتم _ اسمم آفتاب هستش پسره :چه اسم عجیب غریبی _ اسم شما چیه پسره: اسمم فرزاده _ خوش بختم اقا فرزاد فرزاد:و همچنین _ یه سوال فرزاد :بفرمایین _ شما هم تو کاره خلافین فرزاد :بله تمام افرادی که اینجا هستن تو کاره خلافن _ شماهم حتما بزرگ ترینشونین خندید #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
   .  : . .  تا ساعت ۲۱:۳۰ در خدمت شما هستیم👊 . .   :  . . .  #گیتار #هارلی #هارلی_دیویدسون #فندر
. : . . تا ساعت ۲۱:۳۰ در خدمت شما هستیم👊 . . : . . . #گیتار #هارلی #هارلی_دیویدسون #فندر
پارت  🚬 جوکر 🔪 رفتم مانتومو به همراه شال و شلوار پوشیدم و رفتم سمت اتاق جوکر  در زدم جوکر :بیا تو رفتم تو یه کت تک مشکی تنش بود با یه پیرهن مشکی و شلوار جین و کالج مشکی موهاشم مرتب بود گریمش تغیر کرده بود و باعث میشد نشناسمش جوکر :می خوام ببینم چقدر جربزه داری _ باید چیکار کنم  جوکر :باید تو مشروب اون یه نفر سم بریزی _ همین جوکر : اما یه مشکلی هست _ چی  جوکر :من سمو الان بهت نمیدم  _ پس کی میدی جوکر :توی اون مهمونی باید سمو جوری ازم بگیری که اون ادم نفهمه منو میشناسی _ خب عکس اون ادمو نمیدی؟  جوکر :خیلی نامحسوس بهش نگاه میکنم ولی فقط یه بار باید هواست به قدری جمع باشه که بفهمی کیه _ اوکی #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر 🔪 رفتم مانتومو به همراه شال و شلوار پوشیدم و رفتم سمت اتاق جوکر در زدم جوکر :بیا تو رفتم تو یه کت تک مشکی تنش بود با یه پیرهن مشکی و شلوار جین و کالج مشکی موهاشم مرتب بود گریمش تغیر کرده بود و باعث میشد نشناسمش جوکر :می خوام ببینم چقدر جربزه داری _ باید چیکار کنم جوکر :باید تو مشروب اون یه نفر سم بریزی _ همین جوکر : اما یه مشکلی هست _ چی جوکر :من سمو الان بهت نمیدم _ پس کی میدی جوکر :توی اون مهمونی باید سمو جوری ازم بگیری که اون ادم نفهمه منو میشناسی _ خب عکس اون ادمو نمیدی؟ جوکر :خیلی نامحسوس بهش نگاه میکنم ولی فقط یه بار باید هواست به قدری جمع باشه که بفهمی کیه _ اوکی #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬جوکر 🔪 رفتم بالا  دره اتاق جوکر رو زدم  جوکر :بیا تو  رفتم تو سرش پایین بود تو گوشیش  _ جوکر همون جوری که سرش پایین بود گفت  جوکر :چیه _ میشه منو ببینی من برم جوکر سرشو اورد بالا از پایین تا بالامو یه نگاه کرد و گفت  جوکر : الان می خواستم بگم اون ارایشگره بیاد تا اتیشش بزنم ولی دیدم تقصیره اون نیست _ چی تقصیره اون نیست جوکر : اینکه این همه زشتی بالخره ماهم میمون تحویل دادیم نباید انتظار داشته باشیم پری دریایی تحویل بگیریم که هیچی نگفتم  بعد چند دقیقه سکوت گفتم  _ من می تونم برم؟  جوکر : اره برو مانتوتو بپوش بریم تا منم حاضر بشم  _ باشه #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬جوکر 🔪 رفتم بالا دره اتاق جوکر رو زدم جوکر :بیا تو رفتم تو سرش پایین بود تو گوشیش _ جوکر همون جوری که سرش پایین بود گفت جوکر :چیه _ میشه منو ببینی من برم جوکر سرشو اورد بالا از پایین تا بالامو یه نگاه کرد و گفت جوکر : الان می خواستم بگم اون ارایشگره بیاد تا اتیشش بزنم ولی دیدم تقصیره اون نیست _ چی تقصیره اون نیست جوکر : اینکه این همه زشتی بالخره ماهم میمون تحویل دادیم نباید انتظار داشته باشیم پری دریایی تحویل بگیریم که هیچی نگفتم بعد چند دقیقه سکوت گفتم _ من می تونم برم؟ جوکر : اره برو مانتوتو بپوش بریم تا منم حاضر بشم _ باشه #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
سوئیچ اسپورت وسپا در ۳ رنگ مشکی،قرمز،آبی(کد) فروشگاه دنیای لامپ و تزئینات موتور سیکلت و ماشین تلفن تماس #سیدمحمدحسین_میرمحمدی  اگر از این کلیپ خوشتون اومده لطفا برای دوستان خود فوروارد کنید😊 #جاسوییچی #لامپ #هارلی #پدباک #پرژکتور #آفرود #پرچم #استیکر #شبرنگ #پرسپولیس #استقلال #سروالف #وسپا #تزیئنات #موتور #ایران #آمریکا #آلمان #انگلیس #کانادا #ایتالیا #ترکیه #لاکچری #هدلایت #ماشین #پیپ #فندک #تپانچه #هدیه #سیدمحمدحسین_میرمحمدی  همیشه بهترینها را از ما بخواهید.
سوئیچ اسپورت وسپا در ۳ رنگ مشکی،قرمز،آبی(کد) فروشگاه دنیای لامپ و تزئینات موتور سیکلت و ماشین تلفن تماس #سیدمحمدحسین_میرمحمدی اگر از این کلیپ خوشتون اومده لطفا برای دوستان خود فوروارد کنید😊 #جاسوییچی #لامپ #هارلی #پدباک #پرژکتور #آفرود #پرچم #استیکر #شبرنگ #پرسپولیس #استقلال #سروالف #وسپا #تزیئنات #موتور #ایران #آمریکا #آلمان #انگلیس #کانادا #ایتالیا #ترکیه #لاکچری #هدلایت #ماشین #پیپ #فندک #تپانچه #هدیه #سیدمحمدحسین_میرمحمدی همیشه بهترینها را از ما بخواهید.
جوکر و هارلی 🃏    ♥
جوکر و هارلی 🃏 ♥
پارت 🚬 جوکر🔪 جوکر : کاره اصلی تو دزدین یه بچه از مادرشه _ چرا باید بدزدمش جوکر اومد جلو و فکمو جوری گرفت که حس کردم خورد شد جوکر :اگه لازمت نداشتم مطمئن باش تا الان شیصد بار کشته بودمت وقتی میگم میدزدیش بگو چشم  اینو گفت و فکمو ول کرد و مچ دستمو گرفت و کشیدم سمت بیرون اتاق  و بردم توی یه اتاق دیگه که یه زن توش بود  جوکر :صورتشو جوری درست میکنی که زخماش معلوم نباشه زنه:چشم جوکر رفت و اون زنه هم خیلی جدی کارشو شروع کرد بعد یک ساعت کار کردن  بالخره تموم شد میخواستم خودمو تو اینه ببینم ولی نذاشت  و یه لباس گرفت سمت من  لباسرم پوشیدم به همراه کفشام  و وایسادم جلو اینه موهای کلاه گیسو اتو کشیده بود و صافشون کرده بود و باز گذاشته بود که تا زیره باسنم میرسید  یه ارایش غلیظ طلایی برام کرده بود و یه لباس عروسکیم به رنگ طلایی تنم بود از بالا تنگ بود و از پایین شکل دامن بود و بلندیش تا یکم زیره باسنم بود یه تاج طلایی خوشگلم سرم بود و یه کفش طلایی پاشنه بلند و بند دار  شبیه عروسکا شده بودم زنه :برو جوکر ببینتت جای زخما اصلا معلوم نبود رفتم پایین ولی جوکر نبود صدامو انداختم رو سرمو داد زدم _ جوکر هوی چارلی طبقه پایین بود و منو دید و اومد سمتم چارلی:چه زیبا شد تو _ مرسی عزیزم چارلی : تو نباید داد زد جوکر عصبی شد _ باشه چارلی :بالا جوکر _ جوکر طبقه بالاست؟  چارلی :بله  _ خیلی ممنون اومدم برم بالا که چارلی دستمو گرفت و گونمو بوسید  من تقریبا تمام عمرم رو تو امریکا و المان بودم برام مهم نبود دستمو از دستش دراوردم و رفتم بالا #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر🔪 جوکر : کاره اصلی تو دزدین یه بچه از مادرشه _ چرا باید بدزدمش جوکر اومد جلو و فکمو جوری گرفت که حس کردم خورد شد جوکر :اگه لازمت نداشتم مطمئن باش تا الان شیصد بار کشته بودمت وقتی میگم میدزدیش بگو چشم اینو گفت و فکمو ول کرد و مچ دستمو گرفت و کشیدم سمت بیرون اتاق و بردم توی یه اتاق دیگه که یه زن توش بود جوکر :صورتشو جوری درست میکنی که زخماش معلوم نباشه زنه:چشم جوکر رفت و اون زنه هم خیلی جدی کارشو شروع کرد بعد یک ساعت کار کردن بالخره تموم شد میخواستم خودمو تو اینه ببینم ولی نذاشت و یه لباس گرفت سمت من لباسرم پوشیدم به همراه کفشام و وایسادم جلو اینه موهای کلاه گیسو اتو کشیده بود و صافشون کرده بود و باز گذاشته بود که تا زیره باسنم میرسید یه ارایش غلیظ طلایی برام کرده بود و یه لباس عروسکیم به رنگ طلایی تنم بود از بالا تنگ بود و از پایین شکل دامن بود و بلندیش تا یکم زیره باسنم بود یه تاج طلایی خوشگلم سرم بود و یه کفش طلایی پاشنه بلند و بند دار شبیه عروسکا شده بودم زنه :برو جوکر ببینتت جای زخما اصلا معلوم نبود رفتم پایین ولی جوکر نبود صدامو انداختم رو سرمو داد زدم _ جوکر هوی چارلی طبقه پایین بود و منو دید و اومد سمتم چارلی:چه زیبا شد تو _ مرسی عزیزم چارلی : تو نباید داد زد جوکر عصبی شد _ باشه چارلی :بالا جوکر _ جوکر طبقه بالاست؟ چارلی :بله _ خیلی ممنون اومدم برم بالا که چارلی دستمو گرفت و گونمو بوسید من تقریبا تمام عمرم رو تو امریکا و المان بودم برام مهم نبود دستمو از دستش دراوردم و رفتم بالا #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت  🚬 جوکر 🔪 _ بریم اول رفتم تو اتاقم و صورت پره خونمو شستم  و یه نگاه کردم تو اینه صورتم بجای اینکه سفید باشه سیاه بود  گوشه لبمم که خیلی ناجور زخم شده بود بیخیالش شدم و رفتم سمت اتاق جوکر لعنتی اونجام که خونه نبود باغ بود ادم گم میشد  با بدبختی تمام خودمو رسوندم به اتاق جوکر  در زدم جوکر :بیا تو رفتم تو  پشت میزش نشسته بود و توی یه کاغذ یه چیزی مینوشت و بعد اینکه نوشتنش تموم شد بلند شد و اومد سمتم  یه نگاه بهم کرد و دستشو گذاشت زیر چونم و زد زیره خنده جوکر :ببین بخاطر یه سوسک چه بلایی سره خودت اوردی دستشو پس زدم و گفتم _ خوب کردم بازم میکنم بلایی به سرش بیارم که به غلط کردن بیوفته خندش جمع شد و اخم کرد جوکر :که چی بشه _ اون منو همش اذیت میکنه جوکر :اه ببین انقد چرت گفتی یادم رفت دیرم شده یکم سکوت کردم که خودش شروع کرد به حرف زدن جوکر :تینارو که میشناسی _ اره جوکر :همیشه اون برام این کارارو میکرد الان که به لطف تو کل بدنش ترکیده تمام وظایفش گردن تو _ به لطف من؟  جوکر :تو منو احمق فرض کردی یا خودت احمقی تو این خونه هر اتفاقی بیوفته من میفهمم کابل گرفتم و گفتم  _ حالا باید چیکار کنم جوکر دستمو گرفت و کشیدم سمت تخت و نشوندم روی تخت  کنجکاو بودم ببینم چرا همیشه دستکش دستشه جوکر :هواستو خوب بده به من ببین چی دارم میگم _ باشه جوکر :چند ساعت دیگه یه مهمونی دعوتم  _ خب به سلامتی به من چه  جوری نگاهم کرد انگار داره به یه کلنگ نگاه میکنه منم دیدم تابلو شدم گفتم _ داشتین میگفتین جوکر :توهم باید باهام بیای _ من برای چی جوکر:از وقتی دیدمت عاشقت شدم دختر مثل منگلا نگاهش کردم  که یهو اخماشو بد کشید تو هم و عربده کشید  جوکر:اونیکه اینجا سوال میپرسه منم نه تو تو فقط باید بگی چشم رفت سمت پنجره و بعد چند مین که اروم شد برگشت و گفت  جوکر :کاره تو توی اون مهمونی اینه که به یه نفر به قدری مشروب بدی که بمیره _ یه سوال بپرسم با کلافگی نگاهم کرد و گفت بپرس _ چرا خودت نمیدی بهش جوکر : یه همچین ادمی ارزش نداره توسط من کشته بشه و اما کاره تو فقط کشتن اون ادم نیست _ خب؟ #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر 🔪 _ بریم اول رفتم تو اتاقم و صورت پره خونمو شستم و یه نگاه کردم تو اینه صورتم بجای اینکه سفید باشه سیاه بود گوشه لبمم که خیلی ناجور زخم شده بود بیخیالش شدم و رفتم سمت اتاق جوکر لعنتی اونجام که خونه نبود باغ بود ادم گم میشد با بدبختی تمام خودمو رسوندم به اتاق جوکر در زدم جوکر :بیا تو رفتم تو پشت میزش نشسته بود و توی یه کاغذ یه چیزی مینوشت و بعد اینکه نوشتنش تموم شد بلند شد و اومد سمتم یه نگاه بهم کرد و دستشو گذاشت زیر چونم و زد زیره خنده جوکر :ببین بخاطر یه سوسک چه بلایی سره خودت اوردی دستشو پس زدم و گفتم _ خوب کردم بازم میکنم بلایی به سرش بیارم که به غلط کردن بیوفته خندش جمع شد و اخم کرد جوکر :که چی بشه _ اون منو همش اذیت میکنه جوکر :اه ببین انقد چرت گفتی یادم رفت دیرم شده یکم سکوت کردم که خودش شروع کرد به حرف زدن جوکر :تینارو که میشناسی _ اره جوکر :همیشه اون برام این کارارو میکرد الان که به لطف تو کل بدنش ترکیده تمام وظایفش گردن تو _ به لطف من؟ جوکر :تو منو احمق فرض کردی یا خودت احمقی تو این خونه هر اتفاقی بیوفته من میفهمم کابل گرفتم و گفتم _ حالا باید چیکار کنم جوکر دستمو گرفت و کشیدم سمت تخت و نشوندم روی تخت کنجکاو بودم ببینم چرا همیشه دستکش دستشه جوکر :هواستو خوب بده به من ببین چی دارم میگم _ باشه جوکر :چند ساعت دیگه یه مهمونی دعوتم _ خب به سلامتی به من چه جوری نگاهم کرد انگار داره به یه کلنگ نگاه میکنه منم دیدم تابلو شدم گفتم _ داشتین میگفتین جوکر :توهم باید باهام بیای _ من برای چی جوکر:از وقتی دیدمت عاشقت شدم دختر مثل منگلا نگاهش کردم که یهو اخماشو بد کشید تو هم و عربده کشید جوکر:اونیکه اینجا سوال میپرسه منم نه تو تو فقط باید بگی چشم رفت سمت پنجره و بعد چند مین که اروم شد برگشت و گفت جوکر :کاره تو توی اون مهمونی اینه که به یه نفر به قدری مشروب بدی که بمیره _ یه سوال بپرسم با کلافگی نگاهم کرد و گفت بپرس _ چرا خودت نمیدی بهش جوکر : یه همچین ادمی ارزش نداره توسط من کشته بشه و اما کاره تو فقط کشتن اون ادم نیست _ خب؟ #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
دکمه فرارتو بزن پسر خوب😂🤣🔥📿 طالب جنگ نیستیم  ولی جنگیدن رو خوب بلدیم🔥♥️🚔 . #جنگ  #جنگیدن  #قبیله_تک_نفره  #تنها  #اسلحه  #شلوار_کردی  #تیزی  #چاقو  #کلاش  #اسلحه  #جوکر  #هارلی
دکمه فرارتو بزن پسر خوب😂🤣🔥📿 طالب جنگ نیستیم ولی جنگیدن رو خوب بلدیم🔥♥️🚔 . #جنگ #جنگیدن #قبیله_تک_نفره #تنها #اسلحه #شلوار_کردی #تیزی #چاقو #کلاش #اسلحه #جوکر #هارلی
 " "     : . .  تا ساعت ۲۱:۳۰ در خدمت شما هستیم👊 . .   :  . . .  #گیتار #هارلی #هارلی_دیویدسون #کلاه
" " : . . تا ساعت ۲۱:۳۰ در خدمت شما هستیم👊 . . : . . . #گیتار #هارلی #هارلی_دیویدسون #کلاه
پارت  🚬 جوکر 🔪  حدود یک ساعت تو اون اتاق لعنتی بودم که یهو در باز شد و یکی از محافظای خیلی گنده اومد تو و درو بست محافظه:چرا حرف گوش نمی کنی _ دلم میخواد اینو که گفتم حس کردم نصف صورتم پرید محافظه با لگد زده بود تو صورتم  مزه خون تو دهنم پیچید محافظه با عربده گفت  محافظه : اینجا خونه بابات نیستا جوری میزنمت دیگه بلند نشی  _ اسم خانواده منو رو زبون نجست نیار  اینو گفتم و محکم زدم تو جای حساسش  اونم بلندم کرد و محکم زد تو گوشم منم سگ شدم و با مشت کوبیدم تو شکمش و پشت سره هم محکم زدم تو شکم و صورتش که یهو در باز شد  یه محافظه دیگه اومد تو و منو از اون محافظه جدا کرد و اون سگ هارو برد بیرون کل صورتم پره خون بود همون محافظه که اومد اون یکیو برد اومد تو نشست جلوم روی زمین صورتمو گرفت تو دستش و گوشه لبمو با انگشتش نوازش کرد کلا از همه ادما بدم میومد برای همین محکم پسش زدم  محافظه : اسم من چارلیه _ اسمت چیه محافظه :چارلی _ چارلی چارلی :بله من در کشور امریکا بدنیا آمده ام از لهجه ای که داشت خندم گرفته بود ولی نخندیدم _ پس اینجا چه می کنی چارلی : من مسخره نه  _ یعنی مسخرت نکنم؟  چارلی :بله _باشه چارلی : جوکر تمام خانوادمو  یعنا _ اتیش زده؟  چارلی: بله _ خوب تو اینجا پیش اون چیکار میکنی چارلی:من خردسال بود که خانوادم کشت و من جایی برای موند نداشت  _ خب چارلی : جوکر من اورد و بزرگ کرد و تعلیم داد _ یعنی اول خانوادتو کشت و بعدش بزرگت کرد چارلی :بله جوکر گفت من کاری نکرده ولی بابام به او کرد خیانت _ حالا از من چی میخوای چارلی :من دوست تو بود خندیدم _ یعنی می خوای باهام دوست بشی؟  چارلی یه دستمال کاغذی از جیبش دراورد و خون گوشه لبمو پاک کرد چارلی :من کمک کرد به زندانی های اینجا _ به همشون کمک میکنی چارلی :بله _ خوبه  چارلی :گفت جوکر تو بالا بری  _ برم پیشش؟  چارلی :بله #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر 🔪 حدود یک ساعت تو اون اتاق لعنتی بودم که یهو در باز شد و یکی از محافظای خیلی گنده اومد تو و درو بست محافظه:چرا حرف گوش نمی کنی _ دلم میخواد اینو که گفتم حس کردم نصف صورتم پرید محافظه با لگد زده بود تو صورتم مزه خون تو دهنم پیچید محافظه با عربده گفت محافظه : اینجا خونه بابات نیستا جوری میزنمت دیگه بلند نشی _ اسم خانواده منو رو زبون نجست نیار اینو گفتم و محکم زدم تو جای حساسش اونم بلندم کرد و محکم زد تو گوشم منم سگ شدم و با مشت کوبیدم تو شکمش و پشت سره هم محکم زدم تو شکم و صورتش که یهو در باز شد یه محافظه دیگه اومد تو و منو از اون محافظه جدا کرد و اون سگ هارو برد بیرون کل صورتم پره خون بود همون محافظه که اومد اون یکیو برد اومد تو نشست جلوم روی زمین صورتمو گرفت تو دستش و گوشه لبمو با انگشتش نوازش کرد کلا از همه ادما بدم میومد برای همین محکم پسش زدم محافظه : اسم من چارلیه _ اسمت چیه محافظه :چارلی _ چارلی چارلی :بله من در کشور امریکا بدنیا آمده ام از لهجه ای که داشت خندم گرفته بود ولی نخندیدم _ پس اینجا چه می کنی چارلی : من مسخره نه _ یعنی مسخرت نکنم؟ چارلی :بله _باشه چارلی : جوکر تمام خانوادمو یعنا _ اتیش زده؟ چارلی: بله _ خوب تو اینجا پیش اون چیکار میکنی چارلی:من خردسال بود که خانوادم کشت و من جایی برای موند نداشت _ خب چارلی : جوکر من اورد و بزرگ کرد و تعلیم داد _ یعنی اول خانوادتو کشت و بعدش بزرگت کرد چارلی :بله جوکر گفت من کاری نکرده ولی بابام به او کرد خیانت _ حالا از من چی میخوای چارلی :من دوست تو بود خندیدم _ یعنی می خوای باهام دوست بشی؟ چارلی یه دستمال کاغذی از جیبش دراورد و خون گوشه لبمو پاک کرد چارلی :من کمک کرد به زندانی های اینجا _ به همشون کمک میکنی چارلی :بله _ خوبه چارلی :گفت جوکر تو بالا بری _ برم پیشش؟ چارلی :بله #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
آرم ژله ای اسپرت وسپا (کد) فروشگاه دنیای لامپ و تزئینات موتور سیکلت و ماشین تلفن تماس #سیدمحمدحسین_میرمحمدی  اگر از این کلیپ خوشتون اومده لطفا برای دوستان خود فوروارد کنید😊 #جاسوییچی #لامپ #هارلی #پدباک #پرژکتور #آفرود #پرچم #استیکر #شبرنگ #پرسپولیس #استقلال #سروالف #وسپا #تزیئنات #موتور #ایران #آمریکا #آلمان #انگلیس #کانادا #ایتالیا #ترکیه #لاکچری #هدلایت #ماشین #پیپ #فندک #تپانچه #هدیه #سیدمحمدحسین_میرمحمدی  همیشه بهترینها را از ما بخواهید.
آرم ژله ای اسپرت وسپا (کد) فروشگاه دنیای لامپ و تزئینات موتور سیکلت و ماشین تلفن تماس #سیدمحمدحسین_میرمحمدی اگر از این کلیپ خوشتون اومده لطفا برای دوستان خود فوروارد کنید😊 #جاسوییچی #لامپ #هارلی #پدباک #پرژکتور #آفرود #پرچم #استیکر #شبرنگ #پرسپولیس #استقلال #سروالف #وسپا #تزیئنات #موتور #ایران #آمریکا #آلمان #انگلیس #کانادا #ایتالیا #ترکیه #لاکچری #هدلایت #ماشین #پیپ #فندک #تپانچه #هدیه #سیدمحمدحسین_میرمحمدی همیشه بهترینها را از ما بخواهید.
آرم فابریکی ژله ای وسپا (کد) فروشگاه دنیای لامپ و تزئینات موتور سیکلت و ماشین تلفن تماس #سیدمحمدحسین_میرمحمدی  اگر از این کلیپ خوشتون اومده لطفا برای دوستان خود فوروارد کنید😊 #جاسوییچی #لامپ #هارلی #پدباک #پرژکتور #آفرود #پرچم #استیکر #شبرنگ #پرسپولیس #استقلال #سروالف #وسپا #تزیئنات #موتور #ایران #آمریکا #آلمان #انگلیس #کانادا #ایتالیا #ترکیه #لاکچری #هدلایت #ماشین #پیپ #فندک #تپانچه #هدیه #سیدمحمدحسین_میرمحمدی  همیشه بهترینها را از ما بخواهید
آرم فابریکی ژله ای وسپا (کد) فروشگاه دنیای لامپ و تزئینات موتور سیکلت و ماشین تلفن تماس #سیدمحمدحسین_میرمحمدی اگر از این کلیپ خوشتون اومده لطفا برای دوستان خود فوروارد کنید😊 #جاسوییچی #لامپ #هارلی #پدباک #پرژکتور #آفرود #پرچم #استیکر #شبرنگ #پرسپولیس #استقلال #سروالف #وسپا #تزیئنات #موتور #ایران #آمریکا #آلمان #انگلیس #کانادا #ایتالیا #ترکیه #لاکچری #هدلایت #ماشین #پیپ #فندک #تپانچه #هدیه #سیدمحمدحسین_میرمحمدی همیشه بهترینها را از ما بخواهید
آرم قاب بغل اسپرت ژله ای وسپا (کد) فروشگاه دنیای لامپ و تزئینات موتور سیکلت و ماشین تلفن تماس #سیدمحمدحسین_میرمحمدی  اگر از این کلیپ خوشتون اومده لطفا برای دوستان خود فوروارد کنید😊 #جاسوییچی #لامپ #هارلی #پدباک #پرژکتور #آفرود #پرچم #استیکر #شبرنگ #پرسپولیس #استقلال #سروالف #وسپا #تزیئنات #موتور #ایران #آمریکا #آلمان #انگلیس #کانادا #ایتالیا #ترکیه #لاکچری #هدلایت #ماشین #پیپ #فندک #تپانچه #هدیه #سیدمحمدحسین_میرمحمدی  همیشه بهترینها را از ما بخواهید.
آرم قاب بغل اسپرت ژله ای وسپا (کد) فروشگاه دنیای لامپ و تزئینات موتور سیکلت و ماشین تلفن تماس #سیدمحمدحسین_میرمحمدی اگر از این کلیپ خوشتون اومده لطفا برای دوستان خود فوروارد کنید😊 #جاسوییچی #لامپ #هارلی #پدباک #پرژکتور #آفرود #پرچم #استیکر #شبرنگ #پرسپولیس #استقلال #سروالف #وسپا #تزیئنات #موتور #ایران #آمریکا #آلمان #انگلیس #کانادا #ایتالیا #ترکیه #لاکچری #هدلایت #ماشین #پیپ #فندک #تپانچه #هدیه #سیدمحمدحسین_میرمحمدی همیشه بهترینها را از ما بخواهید.
آرم  جلوی وسپا ژله ای (کد) فروشگاه دنیای لامپ و تزئینات موتور سیکلت و ماشین تلفن تماس #سیدمحمدحسین_میرمحمدی  اگر از این کلیپ خوشتون اومده لطفا برای دوستان خود فوروارد کنید😊 #جاسوییچی #لامپ #هارلی #پدباک #پرژکتور #آفرود #پرچم #استیکر #شبرنگ #پرسپولیس #استقلال #سروالف #وسپا #تزیئنات #موتور #ایران #آمریکا #آلمان #انگلیس #کانادا #ایتالیا #ترکیه #لاکچری #هدلایت #ماشین #پیپ #فندک #تپانچه #هدیه #سیدمحمدحسین_میرمحمدی  همیشه بهترینها را از ما بخواهید.
آرم جلوی وسپا ژله ای (کد) فروشگاه دنیای لامپ و تزئینات موتور سیکلت و ماشین تلفن تماس #سیدمحمدحسین_میرمحمدی اگر از این کلیپ خوشتون اومده لطفا برای دوستان خود فوروارد کنید😊 #جاسوییچی #لامپ #هارلی #پدباک #پرژکتور #آفرود #پرچم #استیکر #شبرنگ #پرسپولیس #استقلال #سروالف #وسپا #تزیئنات #موتور #ایران #آمریکا #آلمان #انگلیس #کانادا #ایتالیا #ترکیه #لاکچری #هدلایت #ماشین #پیپ #فندک #تپانچه #هدیه #سیدمحمدحسین_میرمحمدی همیشه بهترینها را از ما بخواهید.
آرم  وسپا شیشه ای(کد) فروشگاه دنیای لامپ و تزئینات موتور سیکلت و ماشین تلفن تماس #سیدمحمدحسین_میرمحمدی  اگر از این کلیپ خوشتون اومده لطفا برای دوستان خود فوروارد کنید😊 #جاسوییچی #لامپ #هارلی #پدباک #پرژکتور #آفرود #پرچم #استیکر #شبرنگ #پرسپولیس #استقلال #سروالف #وسپا #تزیئنات #موتور #ایران #آمریکا #آلمان #انگلیس #کانادا #ایتالیا #ترکیه #لاکچری #هدلایت #ماشین #پیپ #فندک #تپانچه #هدیه #سیدمحمدحسین_میرمحمدی  همیشه بهترینها را از ما بخواهید.
آرم وسپا شیشه ای(کد) فروشگاه دنیای لامپ و تزئینات موتور سیکلت و ماشین تلفن تماس #سیدمحمدحسین_میرمحمدی اگر از این کلیپ خوشتون اومده لطفا برای دوستان خود فوروارد کنید😊 #جاسوییچی #لامپ #هارلی #پدباک #پرژکتور #آفرود #پرچم #استیکر #شبرنگ #پرسپولیس #استقلال #سروالف #وسپا #تزیئنات #موتور #ایران #آمریکا #آلمان #انگلیس #کانادا #ایتالیا #ترکیه #لاکچری #هدلایت #ماشین #پیپ #فندک #تپانچه #هدیه #سیدمحمدحسین_میرمحمدی همیشه بهترینها را از ما بخواهید.
پارت 🚬 جوکر 🔪 برگشتم خونه بعد از تعویض لباسام رفتم تو آشپزخونه سوسک هم داخل جیبم بود این شادی منو خیلی اذیت کرده بود و من قسم خورده بودم که تلافی کنم و امروز زمانش رسیده بود رفتم سمتش یه لیوان برداشتم و آبش کردم و سوسکم خیلی اروم بدون اینکه اون بفهمه انداختم داخل لباسش و اومدم اینور و نشستم روی اپن و نگاهش کردم یهو جیغ محکمی کشید و مثل یه خر شد که داره دنبال دمش میکنه همش دوره خودش می چرخید و می گفت کمک منم با لبخند خبیثی اب لیوانو کم کم میخوردم که یهو چشمم خورد به جوکر که به دیوار تکیه داده بود و نگاهم میکرد ابی که داشتم میخوردم پرید داخل گلوم و به سرفه افتادم سمیرام رفت کمک شادی و سوسکو از لباسش در اورد و ساکتش کرد جوکر اومد طرف من کنارم نشست رو اپن و لیوان اب دستمو گرفت و یه نفس سر کشید شادی و سمیرا با تعجب به جوکر نگاه می کردن انگار جوکر یه کاره خیلی عجیبی انجام داده بود  جوکر :شما دوتا برین بیرون شادی و سمیرا همزمان گفتن چشم و رفتن بیرون جوکر :میدونی اگه به شادی میگفتم تو بودی که سوسکو انداختی تو لباسش چه بلایی سرت میاورد _ مهم نیست چه بلایی سرم میاورد مهم اینه دلم خنک شد جوکر :پس بزار امتحان کنیم  اینو گفت و داد زد  جوکر :شادی  شادی اومد داخل و گفت  شادی:جانم جوکر  جوکر :میدونی اون سوسک از کجا رفت تو لباست شادی :نه  جوکر :کاره این رعدو برقه شادی با تعجب گفت شادی : رعدو برق؟  جوکر :وای باز اسمشو اشتباه گفتم سایه شادی چنان چپ چپ نگام کرد که فاتحشو خوندم اخه هر کس بد نگاهم میکرد قبرشو با دستای خودم میکندم منم با اخم خیلی غلیظی نگاهش کردم  جوکر هم با پوزخند نگاهم کرد و از اشپزخونه زد بیرون شادی:جواد حسین دو تا از محافظا اومدن محافظه:چی شده شادی چرا انقد عصبی هستی شادی:این دختره از دستورات من سر پیچی کرده ببرینش و ادمش کنین اون دوتام گفتن چشم و منو به زور بردن اما تو تمام مدتی که داشتن میبردنم با پوزخند به شادی نگاه کردم اون دوتا غول گنده منو بردن تو یه اتاق تاریک و هلم دادن تو #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر 🔪 برگشتم خونه بعد از تعویض لباسام رفتم تو آشپزخونه سوسک هم داخل جیبم بود این شادی منو خیلی اذیت کرده بود و من قسم خورده بودم که تلافی کنم و امروز زمانش رسیده بود رفتم سمتش یه لیوان برداشتم و آبش کردم و سوسکم خیلی اروم بدون اینکه اون بفهمه انداختم داخل لباسش و اومدم اینور و نشستم روی اپن و نگاهش کردم یهو جیغ محکمی کشید و مثل یه خر شد که داره دنبال دمش میکنه همش دوره خودش می چرخید و می گفت کمک منم با لبخند خبیثی اب لیوانو کم کم میخوردم که یهو چشمم خورد به جوکر که به دیوار تکیه داده بود و نگاهم میکرد ابی که داشتم میخوردم پرید داخل گلوم و به سرفه افتادم سمیرام رفت کمک شادی و سوسکو از لباسش در اورد و ساکتش کرد جوکر اومد طرف من کنارم نشست رو اپن و لیوان اب دستمو گرفت و یه نفس سر کشید شادی و سمیرا با تعجب به جوکر نگاه می کردن انگار جوکر یه کاره خیلی عجیبی انجام داده بود جوکر :شما دوتا برین بیرون شادی و سمیرا همزمان گفتن چشم و رفتن بیرون جوکر :میدونی اگه به شادی میگفتم تو بودی که سوسکو انداختی تو لباسش چه بلایی سرت میاورد _ مهم نیست چه بلایی سرم میاورد مهم اینه دلم خنک شد جوکر :پس بزار امتحان کنیم اینو گفت و داد زد جوکر :شادی شادی اومد داخل و گفت شادی:جانم جوکر جوکر :میدونی اون سوسک از کجا رفت تو لباست شادی :نه جوکر :کاره این رعدو برقه شادی با تعجب گفت شادی : رعدو برق؟ جوکر :وای باز اسمشو اشتباه گفتم سایه شادی چنان چپ چپ نگام کرد که فاتحشو خوندم اخه هر کس بد نگاهم میکرد قبرشو با دستای خودم میکندم منم با اخم خیلی غلیظی نگاهش کردم جوکر هم با پوزخند نگاهم کرد و از اشپزخونه زد بیرون شادی:جواد حسین دو تا از محافظا اومدن محافظه:چی شده شادی چرا انقد عصبی هستی شادی:این دختره از دستورات من سر پیچی کرده ببرینش و ادمش کنین اون دوتام گفتن چشم و منو به زور بردن اما تو تمام مدتی که داشتن میبردنم با پوزخند به شادی نگاه کردم اون دوتا غول گنده منو بردن تو یه اتاق تاریک و هلم دادن تو #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
انواع آرمهای وسپا ژله ای و شیشه ای😊 فروشگاه دنیای لامپ و تزئینات موتور سیکلت و ماشین تلفن تماس #سیدمحمدحسین_میرمحمدی  اگر از این کلیپ خوشتون اومده لطفا برای دوستان خود فوروارد کنید😊 #جاسوییچی #لامپ #هارلی #پدباک #پرژکتور #آفرود #پرچم #استیکر #شبرنگ #پرسپولیس #استقلال #سروالف #وسپا #تزیئنات #موتور #ایران #آمریکا #آلمان #انگلیس #کانادا #ایتالیا #ترکیه #لاکچری #هدلایت #ماشین #پیپ #فندک #تپانچه #هدیه #سیدمحمدحسین_میرمحمدی  همیشه بهترینها را از ما بخواهید.
انواع آرمهای وسپا ژله ای و شیشه ای😊 فروشگاه دنیای لامپ و تزئینات موتور سیکلت و ماشین تلفن تماس #سیدمحمدحسین_میرمحمدی اگر از این کلیپ خوشتون اومده لطفا برای دوستان خود فوروارد کنید😊 #جاسوییچی #لامپ #هارلی #پدباک #پرژکتور #آفرود #پرچم #استیکر #شبرنگ #پرسپولیس #استقلال #سروالف #وسپا #تزیئنات #موتور #ایران #آمریکا #آلمان #انگلیس #کانادا #ایتالیا #ترکیه #لاکچری #هدلایت #ماشین #پیپ #فندک #تپانچه #هدیه #سیدمحمدحسین_میرمحمدی همیشه بهترینها را از ما بخواهید.
🥽🕶👓عینک های موتورسواری🥽🕶👓 مخصوص روز وشب تمامی مدلها  باقیمت فوق العاده در فروش تابستانی فورریسینگ تخفیف خورد عینکهای دودی هرعددفقط وفقط  تومان عینکهای مخصوص شب فقط وفقط  تومان با تعدادی بسیار محدود شامل تخفیف کیفیت عبنکها وافعا عالی وبی نظیر  ارسال یکروزه فوری به کل ایران  واقعا به قیمت فروش قدیم ارائه داده میشود همگی یووی پولاریزه ی وافعی فوری فوری ایدی سفارشات تک وعمده از سراسر ایران        🕶🕶👓👓🕶🕶👓👓 #بنلی #هارلی #طرح_هارلی #موتوربازی #ایمنی  #موتورسیکلت  #موتورسنگین  #موتورشهری  #سنگین_سواران_گنبدکاووس  #شلوارچرم_موتورسواری  #لباس_موتورسواری  #تجهیزات_موتورسواری  #تجهیزات_ایمنی  #کلاه_کاسکت  #کلاه_بلوتوثدار  #کلاه_وسپایی  #کلاه_کاسکت_کلاسیک  #اکسسوری_موتورسیکلت  #دزدگیرموتورسیکلت  #بنلی  #مگلی  #هیوسانگ  #نینجاسواران  #سنگین_سواران  #هارلی_سواران  #لاستیک_موتورسنگین  #هدست_کلاه_کاسکت  #ویدئوی_موتورسواری  #شلوارچرم_موتورسواری  #لباس_موتورسواری  #تجهیزات_موتورسواری  #تجهیزات_ایمنی  #کلاه_کاسکت  #کلاه_بلوتوثدار  #کلاه_وسپایی  #کلاه_کاسکت
🥽🕶👓عینک های موتورسواری🥽🕶👓 مخصوص روز وشب تمامی مدلها باقیمت فوق العاده در فروش تابستانی فورریسینگ تخفیف خورد عینکهای دودی هرعددفقط وفقط تومان عینکهای مخصوص شب فقط وفقط تومان با تعدادی بسیار محدود شامل تخفیف کیفیت عبنکها وافعا عالی وبی نظیر ارسال یکروزه فوری به کل ایران واقعا به قیمت فروش قدیم ارائه داده میشود همگی یووی پولاریزه ی وافعی فوری فوری ایدی سفارشات تک وعمده از سراسر ایران 🕶🕶👓👓🕶🕶👓👓 #بنلی #هارلی #طرح_هارلی #موتوربازی #ایمنی #موتورسیکلت #موتورسنگین #موتورشهری #سنگین_سواران_گنبدکاووس #شلوارچرم_موتورسواری #لباس_موتورسواری #تجهیزات_موتورسواری #تجهیزات_ایمنی #کلاه_کاسکت #کلاه_بلوتوثدار #کلاه_وسپایی #کلاه_کاسکت_کلاسیک #اکسسوری_موتورسیکلت #دزدگیرموتورسیکلت #بنلی #مگلی #هیوسانگ #نینجاسواران #سنگین_سواران #هارلی_سواران #لاستیک_موتورسنگین #هدست_کلاه_کاسکت #ویدئوی_موتورسواری #شلوارچرم_موتورسواری #لباس_موتورسواری #تجهیزات_موتورسواری #تجهیزات_ایمنی #کلاه_کاسکت #کلاه_بلوتوثدار #کلاه_وسپایی #کلاه_کاسکت
پارت  🚬 جوکر🔪 _ خب؟  جوکر دست کرد جیب شلوارش و از جیب شلوارش یه چاقو کشید بیرون و گذاشت زیر گلوم جوکر:این سری ندید میگیرم ادم زیاد بخشنده ای نیستم ولی یه دین گردنم داشتی که باید حل میشد دفه بعدی خفت میکنم  _ چه دینی؟  جوکر :باز که فضولی کردی _ باشه  ایتو گفتم و دستمو به زور از دستش کشیدم بیرون و رفتم پایین  بعد چند دقیقه جوکر و ده نفر از محافظاش رفتن بیرون  تو آشپزخونه نشسته بودم و شادی هم داشت ظرف میشست که یهو جیغ زد  یکی دیگه از خدمتکارا که میدونستم اسمش سمیراست رفت سمتش سمیرا:چیه  شادی:اون چی بود سمیرا:چی شادی با دستش یه قسمتیو نشون داد سمیرا هم رفت و گفت سمیرا : چیزی نیست یه تیکه کوچیک دستماله شادی:مطمئنی؟  سمیرا :اره شادی :وای خیالم راحت شد فکر کردم سوسکه اخه از سوسک متنفرم باقی حرفاشونو نشنیدم نیشم اندازه اسب ابی باز شد فکرای خبیثی زد به سرم یواش پیچیدم و رفتم تو اتاقم و زنگ زدم به علیرضا بعد اینکه کلی امار دادم گفتم _ علیرضا جونم علیرضا :جانم _ میتونی یه سوسک زنده برام اوکی کنی علیرضا :سوسک می خوای چیکار؟  _ تو به اونش کار نداشته باش حتما لازمه دیگه علیرضا :باشه حلش میکنم ولی چجوری برسونمش دست تو  _ چند ساعت دیگه من باید برم خرید بیا به ادرسی که برات اس می کنم بهم بدش علیرضا :باشه بعد اینکه قطع کردم رفتم پیش المیرا المیرا همیشه برای خرید خونه میرفت _ سلام المیرا:علیک _ وای چقدر خسته به نظر می رسی المیرا:اره دیگه همش من باید برم خرید اون شادی نکبتم این مسئولیتو نداده به یه خدمتکاره مرد من داغون میشم _ می خوای امروز من بجات برم المیرا :واقعا _ اره من زیاد کار ندارم المیرا:همه ادمای اینجا میگن تو ادم بی خودی هستی و خودتو خیلی میگیری اما الان فهمیدم که خیلی مهربونی اینو گفت و بغلم کرد از بغلم بیرونش کردم و گفتم  _ باید بری پیش شادی و بگی از من متنفری و می خوای اذیتم کنی المیرا :اخه چرا _ چون شادی همین جوری قبول نمیکنه که من بجای تو برم وقتی بگی میخوای منو اذیت کنی قبول میکنه ... خلاصه که با هزار جور بدبختی رفتم بیرون و هم خرید کردم و هم سوسک رو گرفتم البته خرید کردنش سخت بود چون تقریبا نصف شب بود و هیچ کجا باز نبود ولی با بدبختی انجامش دادم  برگشتم خونه #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر🔪 _ خب؟ جوکر دست کرد جیب شلوارش و از جیب شلوارش یه چاقو کشید بیرون و گذاشت زیر گلوم جوکر:این سری ندید میگیرم ادم زیاد بخشنده ای نیستم ولی یه دین گردنم داشتی که باید حل میشد دفه بعدی خفت میکنم _ چه دینی؟ جوکر :باز که فضولی کردی _ باشه ایتو گفتم و دستمو به زور از دستش کشیدم بیرون و رفتم پایین بعد چند دقیقه جوکر و ده نفر از محافظاش رفتن بیرون تو آشپزخونه نشسته بودم و شادی هم داشت ظرف میشست که یهو جیغ زد یکی دیگه از خدمتکارا که میدونستم اسمش سمیراست رفت سمتش سمیرا:چیه شادی:اون چی بود سمیرا:چی شادی با دستش یه قسمتیو نشون داد سمیرا هم رفت و گفت سمیرا : چیزی نیست یه تیکه کوچیک دستماله شادی:مطمئنی؟ سمیرا :اره شادی :وای خیالم راحت شد فکر کردم سوسکه اخه از سوسک متنفرم باقی حرفاشونو نشنیدم نیشم اندازه اسب ابی باز شد فکرای خبیثی زد به سرم یواش پیچیدم و رفتم تو اتاقم و زنگ زدم به علیرضا بعد اینکه کلی امار دادم گفتم _ علیرضا جونم علیرضا :جانم _ میتونی یه سوسک زنده برام اوکی کنی علیرضا :سوسک می خوای چیکار؟ _ تو به اونش کار نداشته باش حتما لازمه دیگه علیرضا :باشه حلش میکنم ولی چجوری برسونمش دست تو _ چند ساعت دیگه من باید برم خرید بیا به ادرسی که برات اس می کنم بهم بدش علیرضا :باشه بعد اینکه قطع کردم رفتم پیش المیرا المیرا همیشه برای خرید خونه میرفت _ سلام المیرا:علیک _ وای چقدر خسته به نظر می رسی المیرا:اره دیگه همش من باید برم خرید اون شادی نکبتم این مسئولیتو نداده به یه خدمتکاره مرد من داغون میشم _ می خوای امروز من بجات برم المیرا :واقعا _ اره من زیاد کار ندارم المیرا:همه ادمای اینجا میگن تو ادم بی خودی هستی و خودتو خیلی میگیری اما الان فهمیدم که خیلی مهربونی اینو گفت و بغلم کرد از بغلم بیرونش کردم و گفتم _ باید بری پیش شادی و بگی از من متنفری و می خوای اذیتم کنی المیرا :اخه چرا _ چون شادی همین جوری قبول نمیکنه که من بجای تو برم وقتی بگی میخوای منو اذیت کنی قبول میکنه ... خلاصه که با هزار جور بدبختی رفتم بیرون و هم خرید کردم و هم سوسک رو گرفتم البته خرید کردنش سخت بود چون تقریبا نصف شب بود و هیچ کجا باز نبود ولی با بدبختی انجامش دادم برگشتم خونه #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
عکس از آقا پویای عزیز رفیق و برادر خوبمون که با دیتونای زیباشون برامون ارسال کردن  .                  _   #موتور  #موتور_باز  #کلیپ_موتور  #چاپر  #کروزر  #هارلی  #رگال_رپتور  #اونجر  #تیونینگ_موتورسیکلت
عکس از آقا پویای عزیز رفیق و برادر خوبمون که با دیتونای زیباشون برامون ارسال کردن . _ #موتور #موتور_باز #کلیپ_موتور #چاپر #کروزر #هارلی #رگال_رپتور #اونجر #تیونینگ_موتورسیکلت
. عکس از آقا حامد دوست خوب و با اخلاقمون که همراه با اسپایدرشون برامون ارسال کردن . _                 _   #موتور  #موتور_باز  #کلیپ_موتور  #چاپر  #کروزر  #هارلی  #رگال_رپتور  #اونجر  #تیونینگ_موتورسیکلت
. عکس از آقا حامد دوست خوب و با اخلاقمون که همراه با اسپایدرشون برامون ارسال کردن . _ _ #موتور #موتور_باز #کلیپ_موتور #چاپر #کروزر #هارلی #رگال_رپتور #اونجر #تیونینگ_موتورسیکلت
. آقا محسن عزیز از موتور سوارای با اخلاق انزلی و از اعضای کلوپ گیلان چاپرز  .                  _   #موتور  #موتور_باز  #کلیپ_موتور  #چاپر  #کروزر  #هارلی  #رگال_رپتور  #اونجر  #تیونینگ_موتورسیکلت
. آقا محسن عزیز از موتور سوارای با اخلاق انزلی و از اعضای کلوپ گیلان چاپرز . _ #موتور #موتور_باز #کلیپ_موتور #چاپر #کروزر #هارلی #رگال_رپتور #اونجر #تیونینگ_موتورسیکلت
پارت 🚬جوکر🔪 عکس بعدیو برداشتم عکس بارانا بود  خواهر کوچولوی من  روی عکسش ضربدر خورده بود  عکس بعدی عکس پدر و مادرم  بود که روی عکس ضربدر خورده بود باقی عکسام دیدم کسیو نمیشناختم ولی روی همه عکسا ضربدر خورده بود بین همه اون عکسا یه عکس از من بود ضربدر نخورده بود عکسو برگردوندم پشتش با قرمز نوشته بود: فضولی کاره خوبی نیست باران ریاحی  با بسته شدن شیر آب عکسارو گذاشتم داخل کشو و نشستم روی تخت جوکر از حموم اومد بیرون یه لباس استین بلند مشکی و شلوار و کتونی مشکی تنش بود و یه شنل مشکی تنش بود و کلاهش روی سرش بود جالب این بود صورتش گریم داشت باید میفهمیدم تو یه ربع چجوری تونست این همه کار کنه جوکر اومد نشست روی تخت  جوکر :از همشون بخور منم از تمام غذاش یه مقدار خوردم بعد اینکه خوردم شروع کرد به خوردن  و وقتی غذاش تموم شد قرصاشو گرفتم سمتش جوکر یه نگاه به چشمام کرد و با پوزخند قرصو گرفت و خورد اومدم بلند بشم برم که مچ دستمو جوری گرفت که حس کردم استوخون دستم پودر شد _ چیه  جوکر :چرا انقد ترسیدی _ نترسیدم دستمو داری میشکنی جوکر :از ادمای فضول خوشم نمیاد #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬جوکر🔪 عکس بعدیو برداشتم عکس بارانا بود خواهر کوچولوی من روی عکسش ضربدر خورده بود عکس بعدی عکس پدر و مادرم بود که روی عکس ضربدر خورده بود باقی عکسام دیدم کسیو نمیشناختم ولی روی همه عکسا ضربدر خورده بود بین همه اون عکسا یه عکس از من بود ضربدر نخورده بود عکسو برگردوندم پشتش با قرمز نوشته بود: فضولی کاره خوبی نیست باران ریاحی با بسته شدن شیر آب عکسارو گذاشتم داخل کشو و نشستم روی تخت جوکر از حموم اومد بیرون یه لباس استین بلند مشکی و شلوار و کتونی مشکی تنش بود و یه شنل مشکی تنش بود و کلاهش روی سرش بود جالب این بود صورتش گریم داشت باید میفهمیدم تو یه ربع چجوری تونست این همه کار کنه جوکر اومد نشست روی تخت جوکر :از همشون بخور منم از تمام غذاش یه مقدار خوردم بعد اینکه خوردم شروع کرد به خوردن و وقتی غذاش تموم شد قرصاشو گرفتم سمتش جوکر یه نگاه به چشمام کرد و با پوزخند قرصو گرفت و خورد اومدم بلند بشم برم که مچ دستمو جوری گرفت که حس کردم استوخون دستم پودر شد _ چیه جوکر :چرا انقد ترسیدی _ نترسیدم دستمو داری میشکنی جوکر :از ادمای فضول خوشم نمیاد #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت  🚬 جوکر🔪  قرصو با شربت رو خورد و رفت منم رفتم خوابیدم و راس ساعت : شب بیدار شدم  یکی از محافظا بهم یه لیست داده بود که از روی اون کارای جوکرو انجام بدم  اولین چیز تو  فهرست این بود که لباساشو اماده کنم  برای همین خیلی اروم رفتم تو اتاقش با همون لباسایی که دیشب تو اون اتاق ورزش میکرد بود و دراز کشیده بود روی تخت رفتم سره کمدش همه لباساش مشکی و سورمه ای بود یه دست لباس مشکی دراوردم و گذاشتم روی تختش و زدم بیرون از اتاق رفتم پایین صبونشو اماده کردم همون طور که رامین گفته بود از ظرف مسی هم استفاده نکردم و قرصاشم برداشتم و صبونشو بردم بالا دره اتاقو باز کردم روی تخت نشسته بود  جوکر :اینجا تویله نیست سرتو انداختی پایین مثل گاو میای تو _ فکر کردم خوابی جوکر :حتی اگه خوابم باشم تو باید در بزنی _ بله چشم صبونشو بردم براش گذاشتم کنارش روی تخت که گوشیش زنگ خورد جوکر :بله .... جوکر:اوردینش؟ .. جوکر :از مهراب تشکر کن اون همیشه کارش درسته ولی اینم بهش بگو که خدا نکنه فکر خیانت به سرش بزنه چون خودش و زنو بچشو به آتیش میکشم .... جوکر تلفنو قطع کرد  و بلند شد رفت تو. حموم  یه نگاه به دور تا دور اتاق انداختم دوربین نداشت رفتم سره کشوی بغل تختش  درشو باز کردم  سه تا اسلحه و کلی چاقو کشو دومو باز کردم  چند تا عکس بود عکس اولو برداشتم عکس یه پسر بچه خیلی خوشگل بود که روی ویلچر نشسته بود پسره خیلی برام آشنا بود #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر🔪 قرصو با شربت رو خورد و رفت منم رفتم خوابیدم و راس ساعت : شب بیدار شدم یکی از محافظا بهم یه لیست داده بود که از روی اون کارای جوکرو انجام بدم اولین چیز تو فهرست این بود که لباساشو اماده کنم برای همین خیلی اروم رفتم تو اتاقش با همون لباسایی که دیشب تو اون اتاق ورزش میکرد بود و دراز کشیده بود روی تخت رفتم سره کمدش همه لباساش مشکی و سورمه ای بود یه دست لباس مشکی دراوردم و گذاشتم روی تختش و زدم بیرون از اتاق رفتم پایین صبونشو اماده کردم همون طور که رامین گفته بود از ظرف مسی هم استفاده نکردم و قرصاشم برداشتم و صبونشو بردم بالا دره اتاقو باز کردم روی تخت نشسته بود جوکر :اینجا تویله نیست سرتو انداختی پایین مثل گاو میای تو _ فکر کردم خوابی جوکر :حتی اگه خوابم باشم تو باید در بزنی _ بله چشم صبونشو بردم براش گذاشتم کنارش روی تخت که گوشیش زنگ خورد جوکر :بله .... جوکر:اوردینش؟ .. جوکر :از مهراب تشکر کن اون همیشه کارش درسته ولی اینم بهش بگو که خدا نکنه فکر خیانت به سرش بزنه چون خودش و زنو بچشو به آتیش میکشم .... جوکر تلفنو قطع کرد و بلند شد رفت تو. حموم یه نگاه به دور تا دور اتاق انداختم دوربین نداشت رفتم سره کشوی بغل تختش درشو باز کردم سه تا اسلحه و کلی چاقو کشو دومو باز کردم چند تا عکس بود عکس اولو برداشتم عکس یه پسر بچه خیلی خوشگل بود که روی ویلچر نشسته بود پسره خیلی برام آشنا بود #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت  🚬 جوکر🔪 جوکر داخل اتاق بود و داشت با تلفن حرف میزد جوکر :گفتم نه ..... جوکر : بدین به مهراب ..... یهو جوکر عربده کشید جوکر :بده به مهراب میگم ..... جوکر :الو مهراب خودتی ..... جوکر :فقط خودت باید ببری .... جوکر :نه داداشت این کاره نیست .... جوکر :خوبه اینو گفت و گوشیو قطع کرد و برگشت سمت من شنل تنش نبود برای همین راحت تر میشد فهمید چه شکلیه  یه لباس استین بلند ساده مشکی تنش بود که خیلی جذب بود بهش  معلوم بود هیکلیه  قدش خیلی بلند بود ولی به دلیل اینکه هیکلش یه مقدار گنده بود قدش به چشم نمیومد یه شلوار جین مشکی تنش بود با کتونی ساق داره مشکی تازه چشمم خورد به موهاش باره اولی که دیدمش موهاش زیره کلاه شنلش بود و معلوم نبود چه شکلیه موهاش مشکی مشکی بود دورشم خالی کرده بود وسطشم  بلند بود جوکر :چیه _ قرصاتو اوردم جوکر اومد سمت من و تو یک سانتیم وایساد  و یه نگاه کرد به شربت داخل دستم از دستم گرفتش و لیوانو اورد بالا  و بهش نگا کرد و پوزخند زد جوکر :انتظار داری بخورمش _ چرا نخوری جوکر :اگه بخوای بکشیم چی باران خانم  یهو با یه دستش کوبید روی دست دیگش و نمایشی لبشو گاز گرفت و گفت جوکر :اخ هواسم اصلا نبود اسمت آفتابه نه باران _ اسمم سایست جوکر : از این به بعد افتابی _ خیلی خوب لطفا اون لیوانو بده لیوانو ازش گرفتم و تا نصفه خوردمش و بعد اینکه تا نصفه خوردمش گرفتمش سمتش  اونم گرفت  قرصاشم گرفتم سمتش یه نگاه به جعبه قرص کرد و انگار ناراحت شد ولی سریع به جلد اولیه خودش برگشت #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر🔪 جوکر داخل اتاق بود و داشت با تلفن حرف میزد جوکر :گفتم نه ..... جوکر : بدین به مهراب ..... یهو جوکر عربده کشید جوکر :بده به مهراب میگم ..... جوکر :الو مهراب خودتی ..... جوکر :فقط خودت باید ببری .... جوکر :نه داداشت این کاره نیست .... جوکر :خوبه اینو گفت و گوشیو قطع کرد و برگشت سمت من شنل تنش نبود برای همین راحت تر میشد فهمید چه شکلیه یه لباس استین بلند ساده مشکی تنش بود که خیلی جذب بود بهش معلوم بود هیکلیه قدش خیلی بلند بود ولی به دلیل اینکه هیکلش یه مقدار گنده بود قدش به چشم نمیومد یه شلوار جین مشکی تنش بود با کتونی ساق داره مشکی تازه چشمم خورد به موهاش باره اولی که دیدمش موهاش زیره کلاه شنلش بود و معلوم نبود چه شکلیه موهاش مشکی مشکی بود دورشم خالی کرده بود وسطشم بلند بود جوکر :چیه _ قرصاتو اوردم جوکر اومد سمت من و تو یک سانتیم وایساد و یه نگاه کرد به شربت داخل دستم از دستم گرفتش و لیوانو اورد بالا و بهش نگا کرد و پوزخند زد جوکر :انتظار داری بخورمش _ چرا نخوری جوکر :اگه بخوای بکشیم چی باران خانم یهو با یه دستش کوبید روی دست دیگش و نمایشی لبشو گاز گرفت و گفت جوکر :اخ هواسم اصلا نبود اسمت آفتابه نه باران _ اسمم سایست جوکر : از این به بعد افتابی _ خیلی خوب لطفا اون لیوانو بده لیوانو ازش گرفتم و تا نصفه خوردمش و بعد اینکه تا نصفه خوردمش گرفتمش سمتش اونم گرفت قرصاشم گرفتم سمتش یه نگاه به جعبه قرص کرد و انگار ناراحت شد ولی سریع به جلد اولیه خودش برگشت #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
   - +  .  .  : . .  :  .. . تا ساعت۲۱ در خدمت شما هستیم ✌️ .   :  . . .  #گیتار #هارلی #هارلی_دیویدسون
- + . . : . . : .. . تا ساعت۲۱ در خدمت شما هستیم ✌️ . : . . . #گیتار #هارلی #هارلی_دیویدسون
   - +  .  .  : . .  :  .. . تا ساعت۲۱ در خدمت شما هستیم ✌️ .   :  . . .  #گیتار #هارلی #هارلی_دیویدسون
- + . . : . . : .. . تا ساعت۲۱ در خدمت شما هستیم ✌️ . : . . . #گیتار #هارلی #هارلی_دیویدسون
پارت 🚬 جوکر 🔪 با هزار تا بدبختی رفتم پایین تمام خدمتکارایی که اونجا بودن موظف بودن که از یه لباسی که بهشون داده بودن استفاده کنن و همشون لباساشون مثل هم بود ولی اون محافظی که منو تا پایین برد گفت می تونم هر چی دلم خواست بپوشم  منم یه لباس آستین بلند مشکی با یه شلوار مشکی و یه کتونی سفید پوشیدم کلاه گیسرو نمیشد بست بنابراین مجبور بودم باز بزارمشون یه شربت رنگ خون درست کردم شربت آلبالو بود ولی با استفاده از رنگ غذا شبیه خونش کردم و قرصاشم برداشتم و رفتم بالا  همه بدنم درد می کرد برای همین یه مقدار لنگ میزدم  رفتم بالا و به کمک محافظ تونستم اتاقی که جوکر داخلش بود رو پیدا کنم  در زدم جوکر:بیا تو درو باز کردم و رفتم داخل #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
پارت 🚬 جوکر 🔪 با هزار تا بدبختی رفتم پایین تمام خدمتکارایی که اونجا بودن موظف بودن که از یه لباسی که بهشون داده بودن استفاده کنن و همشون لباساشون مثل هم بود ولی اون محافظی که منو تا پایین برد گفت می تونم هر چی دلم خواست بپوشم منم یه لباس آستین بلند مشکی با یه شلوار مشکی و یه کتونی سفید پوشیدم کلاه گیسرو نمیشد بست بنابراین مجبور بودم باز بزارمشون یه شربت رنگ خون درست کردم شربت آلبالو بود ولی با استفاده از رنگ غذا شبیه خونش کردم و قرصاشم برداشتم و رفتم بالا همه بدنم درد می کرد برای همین یه مقدار لنگ میزدم رفتم بالا و به کمک محافظ تونستم اتاقی که جوکر داخلش بود رو پیدا کنم در زدم جوکر:بیا تو درو باز کردم و رفتم داخل #رمان #جوکر #جوکرهارلی #هارلی #ترسناک #عاشقانه #هیجانی #عشق #جنگ #دیونه #جوکر_دیونه #عشقی #خودکشی #جوکر_دیوونه #پروفایل #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #رماندونی #رمانکده #رمان_جدید #رمانتیک #کتابخانه #کتاب #رمانسرا #متن #جوکروهارلی #صحنه #صحنه_دار #جذاب #رمان_آنلاین
تعداد 70 مطلب توسط سیستم هوشمند فیلترینگ شناسایی و حذف شد.