فوتوگرام

 Profile Picture

پیج اینستاگرام

آخرین عکس ها و فیلم هایی که @danesh_yar_ درج کرده است.

Instagram
loading...
.📺📼 +معذرت می‌خوام، ولی من به مزخرفات آلرژی دارم. 😎🙄 .  ()  .               #فیلم  #سینمایی  #زیرنویس_فیلم  #زیرنویس_فارسی  #زیرنویس  #ترجمه_فارسی  #مترجم  #ترجمه_فیلم  #ویل_اسمیت
.📺📼 +معذرت می‌خوام، ولی من به مزخرفات آلرژی دارم. 😎🙄 . () . #فیلم #سینمایی #زیرنویس_فیلم #زیرنویس_فارسی #زیرنویس #ترجمه_فارسی #مترجم #ترجمه_فیلم #ویل_اسمیت
.📖📖 . #معرفی_کتاب  . #مردی_به_نام_اوه   #موضوع_کلی_کتاب  :  ماجرای رمان در مورد مردی نام اُوِه است که همسرش سونیا را از دست داده است. رابطه اوه و سونیا بسیار خاص و بی نظیر بود به طوری که در قسمتی از کتاب آمده است:  اگر کسی ازش می‌پرسید زندگی‌اش قبلا چگونه بوده، پاسخ می‌داد تا قبل از این که زنش پا به زندگی‌اش بگذارد اصلا زندگی نمی‌کرده و از وقتی تنهایش گذاشت دیگر زندگی نمی‌کند.  اوه یک پیرمرد ۵۹ ساله و عبوس است که به علت داشتن سن زیاد، از سر کار هم اخراج شده است. به همین خاطر چندان با دنیای بیرون هم ارتباط برقرار نمی‌کند و مدام اوقات تلخی دارد.  اوه به دنبال این است که زودتر این دنیا را ترک کند و زودتر پیش همسرش برود، همسری که عاشقانه او را دوست دارد. سرانجام اوه احساس می کند کاری برای انجام دادن ندارد، پس تصمیم می‌گیرد خودکشی کند. اما هر بار که تصمیم به خودکشی می‌گیرد فردی یا اتفاقی به طور ناخواسته مانع او می‌شود و…  اما کتاب مردی به نام اوه برای ما ایرانی‌ها جذابیت خاص دیگری هم دارد: کاراکتر دوم کتاب، زنی ایرانی به نام پروانه است!  برای من، از وقتی پروانه وارد داستان کتاب شد جذابیت کتاب دوچندان شد، چون دوست داشتم ببینم فردریک بکمن از ایرانی ها چه تصویری به نمایش می‌گذارد. و باید بگم شخصیت پروانه، زنی خوش‌‌قلب و دوست‌ داشتنی است که مسیر زندگی اُوه را عوض می‌‌کند. . #بخش_هایی_از_کتاب  : +دوست داشتن یه نفر مثه این میمونه که آدم به یه خونه اسباب کشی کنه. اولش آدم عاشق همه چیزهای جدید میشه، هر روز صبح از چیزهای جدیدی شگفت‌زده میشه که یکهو مال خودش شده‌اند و مدام می‌ترسه یکی بیاد توی خونه و بهش بگه که یه اشتباه بزرگ کرده و اصلا نمی‌تونسته پیش‌بینی کنه که یه روز خونه به این قشنگی داشته باشه، ولی بعد از چند سال نمای خونه خراب میشه، چوب‌هاش در هر گوشه و کناری ترک میخورن و آدم کم کم عاشق خرابی‌های خونه میشه. آدم از همه سوراخ سنبه‌ها و چم و خم‌هایش خبر داره. آدم میدونه وقتی هوا سرد میشه، باید چیکار کنه که کلید توی قفل گیر نکنه، کدوم قطعه‌های کف پوش تاب میخوره وقتی آدم پا رویشان میگذاره و چه جوری باید در کمدهای لباس را باز کنه که صدا نده و همه اینا رازهای کوچکی هستن که دقیقا باعث میشن حس کنی توی خونه خودت هستی. . پ.ن: #معرفی_نویسنده  هم تو استوری‌ها دنبال کنید. 🌹⚘ #مردی_به_نام_اوه   #فردریک_بکمن   #کتابدوست  #کتابخوانی  #کتاب_باز  #کتاب_دوست  #معرفی_کتاب_خوب  #کتاب_خوب  #کتاب_خوانی
.📖📖 . #معرفی_کتاب . #مردی_به_نام_اوه #موضوع_کلی_کتاب : ماجرای رمان در مورد مردی نام اُوِه است که همسرش سونیا را از دست داده است. رابطه اوه و سونیا بسیار خاص و بی نظیر بود به طوری که در قسمتی از کتاب آمده است: اگر کسی ازش می‌پرسید زندگی‌اش قبلا چگونه بوده، پاسخ می‌داد تا قبل از این که زنش پا به زندگی‌اش بگذارد اصلا زندگی نمی‌کرده و از وقتی تنهایش گذاشت دیگر زندگی نمی‌کند. اوه یک پیرمرد ۵۹ ساله و عبوس است که به علت داشتن سن زیاد، از سر کار هم اخراج شده است. به همین خاطر چندان با دنیای بیرون هم ارتباط برقرار نمی‌کند و مدام اوقات تلخی دارد. اوه به دنبال این است که زودتر این دنیا را ترک کند و زودتر پیش همسرش برود، همسری که عاشقانه او را دوست دارد. سرانجام اوه احساس می کند کاری برای انجام دادن ندارد، پس تصمیم می‌گیرد خودکشی کند. اما هر بار که تصمیم به خودکشی می‌گیرد فردی یا اتفاقی به طور ناخواسته مانع او می‌شود و… اما کتاب مردی به نام اوه برای ما ایرانی‌ها جذابیت خاص دیگری هم دارد: کاراکتر دوم کتاب، زنی ایرانی به نام پروانه است! برای من، از وقتی پروانه وارد داستان کتاب شد جذابیت کتاب دوچندان شد، چون دوست داشتم ببینم فردریک بکمن از ایرانی ها چه تصویری به نمایش می‌گذارد. و باید بگم شخصیت پروانه، زنی خوش‌‌قلب و دوست‌ داشتنی است که مسیر زندگی اُوه را عوض می‌‌کند. . #بخش_هایی_از_کتاب : +دوست داشتن یه نفر مثه این میمونه که آدم به یه خونه اسباب کشی کنه. اولش آدم عاشق همه چیزهای جدید میشه، هر روز صبح از چیزهای جدیدی شگفت‌زده میشه که یکهو مال خودش شده‌اند و مدام می‌ترسه یکی بیاد توی خونه و بهش بگه که یه اشتباه بزرگ کرده و اصلا نمی‌تونسته پیش‌بینی کنه که یه روز خونه به این قشنگی داشته باشه، ولی بعد از چند سال نمای خونه خراب میشه، چوب‌هاش در هر گوشه و کناری ترک میخورن و آدم کم کم عاشق خرابی‌های خونه میشه. آدم از همه سوراخ سنبه‌ها و چم و خم‌هایش خبر داره. آدم میدونه وقتی هوا سرد میشه، باید چیکار کنه که کلید توی قفل گیر نکنه، کدوم قطعه‌های کف پوش تاب میخوره وقتی آدم پا رویشان میگذاره و چه جوری باید در کمدهای لباس را باز کنه که صدا نده و همه اینا رازهای کوچکی هستن که دقیقا باعث میشن حس کنی توی خونه خودت هستی. . پ.ن: #معرفی_نویسنده هم تو استوری‌ها دنبال کنید. 🌹⚘ #مردی_به_نام_اوه #فردریک_بکمن #کتابدوست #کتابخوانی #کتاب_باز #کتاب_دوست #معرفی_کتاب_خوب #کتاب_خوب #کتاب_خوانی
.🎬🎞📺 . -از عاشق شدن می‌ترسی؟ +از اینکه من تنها کسی باشم که عاشق میشه، می‌ترسم. .                     #فیلم  #سینمایی  #فیلم_سینمایی  #انگلیسی  #ترجمه_فارسی  #مترجم  #ترجمه_فیلم  #ترجمه  #زیرنویس_فیلم  #زیرنویس  #زیرنویس_فارسی
.🎬🎞📺 . -از عاشق شدن می‌ترسی؟ +از اینکه من تنها کسی باشم که عاشق میشه، می‌ترسم. . #فیلم #سینمایی #فیلم_سینمایی #انگلیسی #ترجمه_فارسی #مترجم #ترجمه_فیلم #ترجمه #زیرنویس_فیلم #زیرنویس #زیرنویس_فارسی
.📖📖 #معرفی_کتاب   #رویای_تبت   #موضوع_کلی_کتاب  :🌷🌼 شعله دختر جوانیست که عاشق پسری به نام مهرداد بوده اما اکنون مهرداد او را ترک کرده تا با دیگری ازدواج کند. شعله زجر می‌کشد، فکر می‌کند، زجر می‌کشد و ... شیوا خواهر شعله است دختری جدی و عاقل، دختری که درگیر فعالیت‌های سیاسی بوده، عاشق جاوید شده با او ازدواج کرده و همیشه طرفدار جاوید است. آنها ظاهرا زوج بسیار خوشبختی هستند. فروغ نیز نامادری جاوید است، زنی که عاشق محمدعلی همسر اولش بوده اما به دلیل نازایی مجبور به طلاق و ازدواج با پدر جاوید شده است .  داستان  عشق را می‌خوانیم از آدم‌های مختلف در دوره‌های مختلف اما نزدیک به هم. حال و هوای عاشقی‌های متفاوت و غمی که در پایان تمام آنهاست. . #قسمتی_از_کتاب  : 💐🌼 +وقتی آدم به چیزی که می‌خواهد نمی‌رسد، زیاد دور نمی‌رود. همان حوالی پرسه می‌زند و به آشناترین چیز نزدیک به او، شبیه او چنگ می‌زند. . +گفت : "تو دختر قشنگی هست. با شعوری." این جور مقدمه را خوب می‌شناختم. خوبی‌ها را به تو می‌گفتند تا خوبترها را از تو دریغ کنند. . +حرف که نمی‌زنم از خودش نمی‌پرسد این بنده خدا که لال نبود چرا یک دفعه این طور شد؟ راحت‌تر است فکر کند زن‌ها بعضی وقت‌ها کم حرف می شوند. به خودش زحمت نمی‌دهد ببیند توی دل من چه خبر است؟ . +بعضی وقت‌ها، نقص‌ها آدم‌ها را قشنگ‌تر می‌کند. +گفت:"چرا همه‌اش دنبال معنای دیگری هستی. این یک دوستی ساده است." آب دهانم را قورت دادم. "دوستی یک زن و مرد هیچ وقت ساده نیست. " . +تجربیات آدم خیلی مهم است. وقتی چشمت به روی زندگی باز می‌شود و آن را برای اولین بار می‌فهمی، دیگر نمی‌توانی جور دیگری فکر کنی. اگر آن یک بار آسیب ببینی زندگی برای همیشه طعم واقعی‌اش را از دست می‌دهد. دیگر نمی‌توانی به دنیا مثل چیز باارزشی نگاه کنی. . +مردهای من عاشق نمی‌شدند. دم‌دست بودند ولی مال من نبودند. با آمدنشان این حس گزنده به سراغت می‌آمد که یک روز می‌روند و وقت رفتنشان می‌دانستی مرده‌هایی هستند که توانایی فکر کردن به بازمانده‌ها را ندارند. . +او هم شما را می‌خواست؟ به اندازه‌ی یک قرن ساکت ماند... بعد گفت: هیچوقت مطمئن نشدم! . #فریبا_وفی   #رویای_تبت   #درباره_نویسنده  در استوری ها بخوانید. 🙄🌷 . #کتاب  #معرفی_کتاب_خوب  #معرفی_کتاب_ایرانی  #کتاب_خوب  #کتابخوانی  #کتاب_باز  #کتاب_دوست  #کتاب_دوستان  #کتابخوان  #کتابخانه
.📖📖 #معرفی_کتاب #رویای_تبت #موضوع_کلی_کتاب :🌷🌼 شعله دختر جوانیست که عاشق پسری به نام مهرداد بوده اما اکنون مهرداد او را ترک کرده تا با دیگری ازدواج کند. شعله زجر می‌کشد، فکر می‌کند، زجر می‌کشد و ... شیوا خواهر شعله است دختری جدی و عاقل، دختری که درگیر فعالیت‌های سیاسی بوده، عاشق جاوید شده با او ازدواج کرده و همیشه طرفدار جاوید است. آنها ظاهرا زوج بسیار خوشبختی هستند. فروغ نیز نامادری جاوید است، زنی که عاشق محمدعلی همسر اولش بوده اما به دلیل نازایی مجبور به طلاق و ازدواج با پدر جاوید شده است .  داستان عشق را می‌خوانیم از آدم‌های مختلف در دوره‌های مختلف اما نزدیک به هم. حال و هوای عاشقی‌های متفاوت و غمی که در پایان تمام آنهاست. . #قسمتی_از_کتاب : 💐🌼 +وقتی آدم به چیزی که می‌خواهد نمی‌رسد، زیاد دور نمی‌رود. همان حوالی پرسه می‌زند و به آشناترین چیز نزدیک به او، شبیه او چنگ می‌زند. . +گفت : "تو دختر قشنگی هست. با شعوری." این جور مقدمه را خوب می‌شناختم. خوبی‌ها را به تو می‌گفتند تا خوبترها را از تو دریغ کنند. . +حرف که نمی‌زنم از خودش نمی‌پرسد این بنده خدا که لال نبود چرا یک دفعه این طور شد؟ راحت‌تر است فکر کند زن‌ها بعضی وقت‌ها کم حرف می شوند. به خودش زحمت نمی‌دهد ببیند توی دل من چه خبر است؟ . +بعضی وقت‌ها، نقص‌ها آدم‌ها را قشنگ‌تر می‌کند. +گفت:"چرا همه‌اش دنبال معنای دیگری هستی. این یک دوستی ساده است." آب دهانم را قورت دادم. "دوستی یک زن و مرد هیچ وقت ساده نیست. " . +تجربیات آدم خیلی مهم است. وقتی چشمت به روی زندگی باز می‌شود و آن را برای اولین بار می‌فهمی، دیگر نمی‌توانی جور دیگری فکر کنی. اگر آن یک بار آسیب ببینی زندگی برای همیشه طعم واقعی‌اش را از دست می‌دهد. دیگر نمی‌توانی به دنیا مثل چیز باارزشی نگاه کنی. . +مردهای من عاشق نمی‌شدند. دم‌دست بودند ولی مال من نبودند. با آمدنشان این حس گزنده به سراغت می‌آمد که یک روز می‌روند و وقت رفتنشان می‌دانستی مرده‌هایی هستند که توانایی فکر کردن به بازمانده‌ها را ندارند. . +او هم شما را می‌خواست؟ به اندازه‌ی یک قرن ساکت ماند... بعد گفت: هیچوقت مطمئن نشدم! . #فریبا_وفی #رویای_تبت #درباره_نویسنده در استوری ها بخوانید. 🙄🌷 . #کتاب #معرفی_کتاب_خوب #معرفی_کتاب_ایرانی #کتاب_خوب #کتابخوانی #کتاب_باز #کتاب_دوست #کتاب_دوستان #کتابخوان #کتابخانه
.📖📖 #معرفی_کتاب  :  #موضوع_کلی_کتاب  : «خرده جنایت‌های زناشوهری» روایت ساده‌ای از کنکاش یک زوج برای رسیدن به حقیقت وجودی و شخصیت خویش است. در این نمایشنامه زنی که شوهرش مدعی است بر اثر حادثه‌ای مرموز حافظه‌اش را از دست داده است، تلاش دارد شخصیت آرمانی‌ای از خود و شوهرش بسازد.  خرده جنایت‌های زناشوهری برای اولین بار در سال  منتشر شد و چنان استقبال پرشوری از این نمایشنامه شد که هر سال تجدید چاپ شده است. راز موفقیت این اثر و دیگر آثار اشمیت ساده‌نویسی و در عین حال گویایی و روانی اثر است. در این نمایشنامه شاهد رابطه هولناک زن و شوهری هستیم که به کنکاش در شخصیت هم می‌پردازند. مرد که بر اثر اتفاقی حافظه خود را از دست داده است تقریبا هیچ چیز از خودش و گذشته به یاد نمی‌آورد و زن سعی می‌کند شخصیت مرد و گذشته‌اش را به او بشناساند. در این بازی زن تلاش دارد شخصیت آرمانی‌ای از خودش بسازد و جایگزین شخصیت واقعی خود کند. مرد از خصوصیات رفتاری و شخصیتی خود که زن برایش توصیف می‌کند به تعجب و گاهی انزجار می‌رسد. در نهایت زمان حال رنگ می‌بازد و گذشته کم‌کم بازسازی می‌شود. در پایان کار متوجه می‌شویم که زن و شوهر در دعوایی با هم بر خورد داشته‌اند و زن مجمسه‌ای را بر سر مرد کوبیده و مرد در واقع خود را به فراموشی زده است.  این نمایشنامه زن و شوهری را به نمایش می‌گذارد که به دنبال حقیقت وجودی خویش هستند. از خصوصیات این اثر طنز سیاه و کنکاش‌های روانی شخصیت‌ها است. این نمایشنامه از زمان اولین چاپش تاکنون بارها به روی صحنه رفته و تله تئاتری هم از آن ساخته شده که از تلویزیون ما هم پخش شد. این تله تئاتر به کارگردانی فرهاد آئییش و با بازی نیکی کریمی و محمدرضا فروتن ساخته شد.  اشمیت کوتاه و بدون توصیف می‌نویسد و روایت‌های ساده‌ای را برمی‌گزیند اما نوشته‌هایش اثر عمیقی است که بر مخاطب تاثیر دیرپایی می‌گذارد.  #قسمتی_از_کتاب  +ژیل: وحشتناکه. انگار دارم روی پرتگاه راه میرم. هر لحظه ممکنه یک چیز کوچکی بفهمم که منو تبدیل به یک آدم رذل کنه. دارم روی یک طناب باریک راه میرم، خودمو در زمان حال نگه می‌دارم، از آینده هم نمی‌ترسم، ولی از گذشته هراس دارم. از سنگینیش می‌ترسم. می‌ترسم که تعادلمو به هم بریزه و منو با خودش ببره پایین... دارم میرم تا با خودم رو به رو بشم ولی نمی‌دونم مقصدم درسته یا نه. از عیب و ایرادم بگو.  پ.ن: #درباره_نویسنده  را در استوریها دنبال کنید.🌼💐 #خرده_جنایت_های_زناشوهری   #اریک_امانوئل_اشمیت  . #کتابدوست  #معرفی_کتاب_خوب  #کتابخوانی  #کتاب_باز  #کتاب_دوست  #کتاب_خوب  #کتاب_خوانی
.📖📖 #معرفی_کتاب : #موضوع_کلی_کتاب : «خرده جنایت‌های زناشوهری» روایت ساده‌ای از کنکاش یک زوج برای رسیدن به حقیقت وجودی و شخصیت خویش است. در این نمایشنامه زنی که شوهرش مدعی است بر اثر حادثه‌ای مرموز حافظه‌اش را از دست داده است، تلاش دارد شخصیت آرمانی‌ای از خود و شوهرش بسازد. خرده جنایت‌های زناشوهری برای اولین بار در سال منتشر شد و چنان استقبال پرشوری از این نمایشنامه شد که هر سال تجدید چاپ شده است. راز موفقیت این اثر و دیگر آثار اشمیت ساده‌نویسی و در عین حال گویایی و روانی اثر است. در این نمایشنامه شاهد رابطه هولناک زن و شوهری هستیم که به کنکاش در شخصیت هم می‌پردازند. مرد که بر اثر اتفاقی حافظه خود را از دست داده است تقریبا هیچ چیز از خودش و گذشته به یاد نمی‌آورد و زن سعی می‌کند شخصیت مرد و گذشته‌اش را به او بشناساند. در این بازی زن تلاش دارد شخصیت آرمانی‌ای از خودش بسازد و جایگزین شخصیت واقعی خود کند. مرد از خصوصیات رفتاری و شخصیتی خود که زن برایش توصیف می‌کند به تعجب و گاهی انزجار می‌رسد. در نهایت زمان حال رنگ می‌بازد و گذشته کم‌کم بازسازی می‌شود. در پایان کار متوجه می‌شویم که زن و شوهر در دعوایی با هم بر خورد داشته‌اند و زن مجمسه‌ای را بر سر مرد کوبیده و مرد در واقع خود را به فراموشی زده است. این نمایشنامه زن و شوهری را به نمایش می‌گذارد که به دنبال حقیقت وجودی خویش هستند. از خصوصیات این اثر طنز سیاه و کنکاش‌های روانی شخصیت‌ها است. این نمایشنامه از زمان اولین چاپش تاکنون بارها به روی صحنه رفته و تله تئاتری هم از آن ساخته شده که از تلویزیون ما هم پخش شد. این تله تئاتر به کارگردانی فرهاد آئییش و با بازی نیکی کریمی و محمدرضا فروتن ساخته شد. اشمیت کوتاه و بدون توصیف می‌نویسد و روایت‌های ساده‌ای را برمی‌گزیند اما نوشته‌هایش اثر عمیقی است که بر مخاطب تاثیر دیرپایی می‌گذارد. #قسمتی_از_کتاب +ژیل: وحشتناکه. انگار دارم روی پرتگاه راه میرم. هر لحظه ممکنه یک چیز کوچکی بفهمم که منو تبدیل به یک آدم رذل کنه. دارم روی یک طناب باریک راه میرم، خودمو در زمان حال نگه می‌دارم، از آینده هم نمی‌ترسم، ولی از گذشته هراس دارم. از سنگینیش می‌ترسم. می‌ترسم که تعادلمو به هم بریزه و منو با خودش ببره پایین... دارم میرم تا با خودم رو به رو بشم ولی نمی‌دونم مقصدم درسته یا نه. از عیب و ایرادم بگو. پ.ن: #درباره_نویسنده را در استوریها دنبال کنید.🌼💐 #خرده_جنایت_های_زناشوهری #اریک_امانوئل_اشمیت . #کتابدوست #معرفی_کتاب_خوب #کتابخوانی #کتاب_باز #کتاب_دوست #کتاب_خوب #کتاب_خوانی
.📖📖 #معرفی_کتاب   #درباره_کتاب  :  زوربای یونانی (به یونانی: Βίος και Πολιτεία του Αλέξη Ζορμπά) نام کتابی است نوشتهٔ نیکوس کازانتزاکیس نویسندهٔ یونانی، که اولین بار در سال ۱۹۴۶ منتشر شد. این کتاب در ایران توسط محمد قاضی به فارسی برگردانده شده‌است. این رمان با همین عنوان توسط تیمور صفری (۱۳۴۷) و محمود مصاحب (۱۳۷۷) نیز دوباره به فارسی ترجمه شده‌است. . #موضوع_کلی_کتاب : راوی، یک روشنفکر جوان یونانی است که می‌خواهد برای مدتی کتابهایش را کنار بگذارد. او برای راه‌اندازی مجدد یک معدن زغال سنگ به جزیره کرت سفر می‌کند. درست قبل از مسافرت با مرد ۶۵ ساله راز آمیزی آشنا می‌شود به نام آلکسیس زوربا. این مرد او را قانع می‌کند که او را به عنوان سرکارگر معدن استخدام کند. آنها وقتی که به جزیره کرت می‌رسند در مسافرخانه یک فاحشه فرانسوی به نام مادام هورتنس سکونت می‌کنند. بعد از آن شروع به کار روی معدن می‌کنند. با این حال راوی نمی‌تواند بر وسوسه‌اش برای کار بر روی دستنوشته‌های ناتمامش دربارهٔ زندگی و اندیشه بودا خودداری کند. در طول ماه‌های بعد زوربا تأثیر بسیار عمیقی بر مرد می‌گذارد و راوی در پایان به درک تازه ای از زندگی و لذت‌های آن می‌رسد.  از کتاب زوربای یونانی تاکنون یک اقتباس سینمایی موفق در سال ۱۹۶۴ با نام زوربای یونانی و یک نمایش موزیکال با نام زوربا در سال ۱۹۴۸ ساخته شده‌است. . #بخشی_از_کتاب  :  راستی این رازِ جگرسوز، این حیات چیست؟ آدمیان بهم می‌رسند و سپس همچون برگ‌هایی که به دست باد بیفتند از هم جدا می‌شوند. چشم‌ها بیهوده می‌کوشند که شکل چهره و بدن و حرکات کسی را که آدم دوست دارد در خود نگاه دارند، لیکن پس از گذشت چندین سال دیگر حتی به یاد نمی‌آورند که چشمان او آبی بود یا سیاه.  #زوربای_یونانی   #نیکوس_کازانتزاکیس  #درباره_نویسنده  را در استوری ها دنبال کنید. 🌸🌹 #کتاب  #کتاب_خوب  #معرفی_کتاب_خوب  #کتابخوانی  #کتابدوست  #کتابدونی  #کتاب_باز
.📖📖 #معرفی_کتاب #درباره_کتاب : زوربای یونانی (به یونانی: Βίος και Πολιτεία του Αλέξη Ζορμπά) نام کتابی است نوشتهٔ نیکوس کازانتزاکیس نویسندهٔ یونانی، که اولین بار در سال ۱۹۴۶ منتشر شد. این کتاب در ایران توسط محمد قاضی به فارسی برگردانده شده‌است. این رمان با همین عنوان توسط تیمور صفری (۱۳۴۷) و محمود مصاحب (۱۳۷۷) نیز دوباره به فارسی ترجمه شده‌است. . #موضوع_کلی_کتاب : راوی، یک روشنفکر جوان یونانی است که می‌خواهد برای مدتی کتابهایش را کنار بگذارد. او برای راه‌اندازی مجدد یک معدن زغال سنگ به جزیره کرت سفر می‌کند. درست قبل از مسافرت با مرد ۶۵ ساله راز آمیزی آشنا می‌شود به نام آلکسیس زوربا. این مرد او را قانع می‌کند که او را به عنوان سرکارگر معدن استخدام کند. آنها وقتی که به جزیره کرت می‌رسند در مسافرخانه یک فاحشه فرانسوی به نام مادام هورتنس سکونت می‌کنند. بعد از آن شروع به کار روی معدن می‌کنند. با این حال راوی نمی‌تواند بر وسوسه‌اش برای کار بر روی دستنوشته‌های ناتمامش دربارهٔ زندگی و اندیشه بودا خودداری کند. در طول ماه‌های بعد زوربا تأثیر بسیار عمیقی بر مرد می‌گذارد و راوی در پایان به درک تازه ای از زندگی و لذت‌های آن می‌رسد. از کتاب زوربای یونانی تاکنون یک اقتباس سینمایی موفق در سال ۱۹۶۴ با نام زوربای یونانی و یک نمایش موزیکال با نام زوربا در سال ۱۹۴۸ ساخته شده‌است. . #بخشی_از_کتاب : راستی این رازِ جگرسوز، این حیات چیست؟ آدمیان بهم می‌رسند و سپس همچون برگ‌هایی که به دست باد بیفتند از هم جدا می‌شوند. چشم‌ها بیهوده می‌کوشند که شکل چهره و بدن و حرکات کسی را که آدم دوست دارد در خود نگاه دارند، لیکن پس از گذشت چندین سال دیگر حتی به یاد نمی‌آورند که چشمان او آبی بود یا سیاه. #زوربای_یونانی #نیکوس_کازانتزاکیس #درباره_نویسنده را در استوری ها دنبال کنید. 🌸🌹 #کتاب #کتاب_خوب #معرفی_کتاب_خوب #کتابخوانی #کتابدوست #کتابدونی #کتاب_باز
#معرفی_کتاب  داریم😎😁 . #خلاصه_داستان : این کتاب با زاویه دید اول شخص و در قالب نامه‌ای از راوی داستان، یک زن جوان که گویا خود فالاچی است، باجنینی که در رحم خود باردار است نوشته شده که فرزند نازاده‌اش را از مصیبت‌های دنیا و بی‌رحمی آن می‌آگاهاند.  این کتاب تا ژانویه ۲۰۰۷ بیش از ۴ میلیون نسخه (بدون احتساب کپی‌ها) فروش داشته‌است.  قسمت هایی از کتاب: +به آنکه از تردید نمی‌هراسد  به آنکه چراها را می‌جوید بی پروا از خستگی یا درد، یا مرگ.  به آنکه معمای دادن یا دریغ کردن زندگی را فراروی خود قرار می‌دهد  این کتاب هدیه‌ای است از یک زن برای همهٔ زنان 🌼🌸 +امشب پی بردم که وجود داری: بسان قطره‌ای از زندگی که از هیچ جاری باشد. با چشم باز، در ظلمت محض دراز کشیده بودم که ناگهان در دل تاریکی، جرقه‌ای از آگاهی و اطمینان درخشید: آری، تو آنجا بودی. وجود داشتی. گویی تیری به قلبم خورده بود. و وقتی صدای نامرتب و پر هیاهوی ضربانش را باز شنیدم احساس کردم تا خرخره در گودال وحشتناکی از تردید و وحشت فرو رفته‌ام. سعی کن بفهمی ... من از دیگران نمی‌ترسم. با دیگران کاری ندارم. از خدا هم نمی‌ترسم. به این حرفها اعتقادی ندارم. از درد هم نمی‌ترسم. ترس من از توست. از تو که سرنوشت، وجودت را از هیچ ربود و به جدار بطن من چسباند. هر چند همیشه انتظارت را کشیده‌ام، هیچگاه آمادگی پذیرایی از تو را نداشته‌ام و همیشه این سوال وحشتناک برایم مطرح بوده است: نکند دوست نداشته باشی به دنیا بیایی؟ نکند نخواهی زاده شوی؟ نکند روزی به سرم فریاد بکشی که: " چه کسی از تو خواسته بود مرا به دنیا بیاوری؟ چرا مرا درست کردی؟ چرا ؟" 🌸🌹 +زمستان فصلی است مخصوص ثروتمندان. اگر ثروتمند باشی، سرما به یک بازی بدل می‌شود که بتوانی پالتوی پوست بخری و خودت را گرم کنی و به اسکی بروی. برعکس، اگر فقیر باشی، سرما بلا می‌شود، و می‌آموزی که حتی از زیبایی منظره‌ی سفید پوشیده از برف متنفر باشی. کوچولو، برابری فقط آنجایی که تو هستی وجود دارد: مثل آزادی. . درباره نویسنده را در استوری‌ها بخوانید ☺🌼 #به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد   #اوریانا_فالاچی  . #کتابخوانی  #کتاب_باز  #دوستداران_کتاب  #کتاب_دوست  #کتاب_خوب  #کتاب_خوانی  #کتاب  #معرفی_کتاب  #کتاب_ناب  #کتاب_دونى
#معرفی_کتاب داریم😎😁 . #خلاصه_داستان : این کتاب با زاویه دید اول شخص و در قالب نامه‌ای از راوی داستان، یک زن جوان که گویا خود فالاچی است، باجنینی که در رحم خود باردار است نوشته شده که فرزند نازاده‌اش را از مصیبت‌های دنیا و بی‌رحمی آن می‌آگاهاند. این کتاب تا ژانویه ۲۰۰۷ بیش از ۴ میلیون نسخه (بدون احتساب کپی‌ها) فروش داشته‌است. قسمت هایی از کتاب: +به آنکه از تردید نمی‌هراسد به آنکه چراها را می‌جوید بی پروا از خستگی یا درد، یا مرگ. به آنکه معمای دادن یا دریغ کردن زندگی را فراروی خود قرار می‌دهد این کتاب هدیه‌ای است از یک زن برای همهٔ زنان 🌼🌸 +امشب پی بردم که وجود داری: بسان قطره‌ای از زندگی که از هیچ جاری باشد. با چشم باز، در ظلمت محض دراز کشیده بودم که ناگهان در دل تاریکی، جرقه‌ای از آگاهی و اطمینان درخشید: آری، تو آنجا بودی. وجود داشتی. گویی تیری به قلبم خورده بود. و وقتی صدای نامرتب و پر هیاهوی ضربانش را باز شنیدم احساس کردم تا خرخره در گودال وحشتناکی از تردید و وحشت فرو رفته‌ام. سعی کن بفهمی ... من از دیگران نمی‌ترسم. با دیگران کاری ندارم. از خدا هم نمی‌ترسم. به این حرفها اعتقادی ندارم. از درد هم نمی‌ترسم. ترس من از توست. از تو که سرنوشت، وجودت را از هیچ ربود و به جدار بطن من چسباند. هر چند همیشه انتظارت را کشیده‌ام، هیچگاه آمادگی پذیرایی از تو را نداشته‌ام و همیشه این سوال وحشتناک برایم مطرح بوده است: نکند دوست نداشته باشی به دنیا بیایی؟ نکند نخواهی زاده شوی؟ نکند روزی به سرم فریاد بکشی که: " چه کسی از تو خواسته بود مرا به دنیا بیاوری؟ چرا مرا درست کردی؟ چرا ؟" 🌸🌹 +زمستان فصلی است مخصوص ثروتمندان. اگر ثروتمند باشی، سرما به یک بازی بدل می‌شود که بتوانی پالتوی پوست بخری و خودت را گرم کنی و به اسکی بروی. برعکس، اگر فقیر باشی، سرما بلا می‌شود، و می‌آموزی که حتی از زیبایی منظره‌ی سفید پوشیده از برف متنفر باشی. کوچولو، برابری فقط آنجایی که تو هستی وجود دارد: مثل آزادی. . درباره نویسنده را در استوری‌ها بخوانید ☺🌼 #به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد #اوریانا_فالاچی . #کتابخوانی #کتاب_باز #دوستداران_کتاب #کتاب_دوست #کتاب_خوب #کتاب_خوانی #کتاب #معرفی_کتاب #کتاب_ناب #کتاب_دونى
.📽🎬 +میشه با نگاه کردن به لیست آهنگ‌های یک نفر خیلی چیزها درباره‌اش فهمید... . #شروع_دوباره  #کیرا_نایتلی  #آدام_لوین        .         __       #فیلم  #سینمایی  #زیرنویس_فیلم  #ترجمه_فارسی  #ترجمه_فیلم  #مترجم
.📽🎬 +میشه با نگاه کردن به لیست آهنگ‌های یک نفر خیلی چیزها درباره‌اش فهمید... . #شروع_دوباره #کیرا_نایتلی #آدام_لوین . __ #فیلم #سینمایی #زیرنویس_فیلم #ترجمه_فارسی #ترجمه_فیلم #مترجم
.📖📖 قرار بود معرفی کتاب بذاریم، اینم از اولیش 😄😎 . خلاصه داستان: استاد ماکان نقاش بزرگ که یک مبارز سیاسی علیه دیکتاتوری رضا شاه است در تبعید درمی‌گذرد. یکی از آثار باقی‌مانده از او، پرده‌ای است به‌نام «چشمهایش»، چشم‌های زنی که گویا رازی را در خود پنهان کرده‌است. راوی داستان که ناظم مدرسه و نمایشگاه آثار استاد ماکان است، سخت کنجکاو است راز این چشم‌ها را دریابد. بنا بر این سعی می‌کند زن در تصویر را بیابد و از ارتباط او با استاد ماکان بپرسد. پس از سال‌ها ناظم زن مورد نظر را می‌یابد و در خانهٔ او با هم گفتگو می‌کنند. زن به او می‌گوید که او دختری از خاندانی ثروتمند بوده‌است و به خاطر زیبایی‌اش توجه مردان بسیاری را جلب خود می‌کرده اما آن‌ها برای او سرگرمی‌ای بیش نبودند و تنها استاد ماکان بود که توجهی به زیبایی و جاذبه‌اش نداشته‌است. زن برای جلب توجه استاد با تشکیلات مخفی سیاسی زیر نظر استاد همکاری می‌کند اما استاد نه فداکاری او را جدی می‌گیرد و نه احساسات و عشق او را درمی‌یابد. در آخر استاد توسط پلیس دستگیر می‌شود و زن به درخواست ازدواج رئیس شهربانی که از خواستاران قدیمی او بوده‌است به شرط نجات استاد از مرگ پاسخ مثبت می‌دهد. استاد به تبعید می‌رود و هرگز از فداکاری زن آگاه نمی‌شود. در تبعید پردهٔ چشمهایش را می‌کشد، چشم‌هایی که زنی مرموز اما هوس‌باز و خطرناک را نمایان می‌کند. زن می‌داند که استاد هرگز او را نشناخته است و این چشم‌ها از آن او نیست. . قسمتی کوتاه از متن کتاب: . در سمفونی‌ها گاهی آهنگی آرام و کم از میان هیاهوی ارکستر رخنه می‌کند. این آهنگ خفیف و لطیف‌بخش است. اما به دل شما می‌نشیند. شما دائما انتظارش را دارید. باز این صدای خفیف تکرار می‌شود . منتها این دفعه بیش از بار اول شما را می‌گیرد. کم‌کم تمام ارکستر یکصدا همان آهنگ دلخواه شما را با چنان قدرتی بیان می‌کند که دیگر اختیار از دستتان در می رود. مصیبت‌های جگرخراش هم همینطور بروز می‌کند. انسان اول تمام عمق آنها را درک نمی‌کند. گاهی خودی نشان می‌دهند و در نیستی فرو می‌روند. ناگهان تمام ارکستر به صدا در می‌آید. آنوقت اشک از چشم‌های شما جاری می‌شود و خودتان نمی‌دانید برای چه گریه می‌کنید. #چشمهایش  #بزرگ_علوی   درباره نویسنده را در استوری ها بخوانید🌸 .    __   #کتابخوانی  #کتاب_باز  #کتاب_دوست  #کتاب_خوب  #کتاب_دونى  #کتابخانه  #ما_عاشق_کتابیم  #بزرگ_علوی_چشمهایش  #معرفی_کتاب  #کتاب_ناب
.📖📖 قرار بود معرفی کتاب بذاریم، اینم از اولیش 😄😎 . خلاصه داستان: استاد ماکان نقاش بزرگ که یک مبارز سیاسی علیه دیکتاتوری رضا شاه است در تبعید درمی‌گذرد. یکی از آثار باقی‌مانده از او، پرده‌ای است به‌نام «چشمهایش»، چشم‌های زنی که گویا رازی را در خود پنهان کرده‌است. راوی داستان که ناظم مدرسه و نمایشگاه آثار استاد ماکان است، سخت کنجکاو است راز این چشم‌ها را دریابد. بنا بر این سعی می‌کند زن در تصویر را بیابد و از ارتباط او با استاد ماکان بپرسد. پس از سال‌ها ناظم زن مورد نظر را می‌یابد و در خانهٔ او با هم گفتگو می‌کنند. زن به او می‌گوید که او دختری از خاندانی ثروتمند بوده‌است و به خاطر زیبایی‌اش توجه مردان بسیاری را جلب خود می‌کرده اما آن‌ها برای او سرگرمی‌ای بیش نبودند و تنها استاد ماکان بود که توجهی به زیبایی و جاذبه‌اش نداشته‌است. زن برای جلب توجه استاد با تشکیلات مخفی سیاسی زیر نظر استاد همکاری می‌کند اما استاد نه فداکاری او را جدی می‌گیرد و نه احساسات و عشق او را درمی‌یابد. در آخر استاد توسط پلیس دستگیر می‌شود و زن به درخواست ازدواج رئیس شهربانی که از خواستاران قدیمی او بوده‌است به شرط نجات استاد از مرگ پاسخ مثبت می‌دهد. استاد به تبعید می‌رود و هرگز از فداکاری زن آگاه نمی‌شود. در تبعید پردهٔ چشمهایش را می‌کشد، چشم‌هایی که زنی مرموز اما هوس‌باز و خطرناک را نمایان می‌کند. زن می‌داند که استاد هرگز او را نشناخته است و این چشم‌ها از آن او نیست. . قسمتی کوتاه از متن کتاب: . در سمفونی‌ها گاهی آهنگی آرام و کم از میان هیاهوی ارکستر رخنه می‌کند. این آهنگ خفیف و لطیف‌بخش است. اما به دل شما می‌نشیند. شما دائما انتظارش را دارید. باز این صدای خفیف تکرار می‌شود . منتها این دفعه بیش از بار اول شما را می‌گیرد. کم‌کم تمام ارکستر یکصدا همان آهنگ دلخواه شما را با چنان قدرتی بیان می‌کند که دیگر اختیار از دستتان در می رود. مصیبت‌های جگرخراش هم همینطور بروز می‌کند. انسان اول تمام عمق آنها را درک نمی‌کند. گاهی خودی نشان می‌دهند و در نیستی فرو می‌روند. ناگهان تمام ارکستر به صدا در می‌آید. آنوقت اشک از چشم‌های شما جاری می‌شود و خودتان نمی‌دانید برای چه گریه می‌کنید. #چشمهایش #بزرگ_علوی درباره نویسنده را در استوری ها بخوانید🌸 . __ #کتابخوانی #کتاب_باز #کتاب_دوست #کتاب_خوب #کتاب_دونى #کتابخانه #ما_عاشق_کتابیم #بزرگ_علوی_چشمهایش #معرفی_کتاب #کتاب_ناب
.📖✏📝 بعضی‌ها تو تایم آزادشون با شما صحبت می‌کنند، بعضی تایمشونُ برای صحبت با شما آزاد میکنند، تفاوتشُ متوجه بشید. .         __
.📖✏📝 بعضی‌ها تو تایم آزادشون با شما صحبت می‌کنند، بعضی تایمشونُ برای صحبت با شما آزاد میکنند، تفاوتشُ متوجه بشید. . __
.🎞📽 صداش میکنم ". " چون همه چی با اون شروع میشه و تموم میشه. .  .            #فیلم  #فیلم_سینمایی  #سینمایی  #زیرنویس_فیلم  #زیرنویس_فارسی  #ترجمه_فارسی  #ترجمه  #مترجم  #زیرنویس
.🎞📽 صداش میکنم ". " چون همه چی با اون شروع میشه و تموم میشه. . . #فیلم #فیلم_سینمایی #سینمایی #زیرنویس_فیلم #زیرنویس_فارسی #ترجمه_فارسی #ترجمه #مترجم #زیرنویس
.📽🎞 اون دوسم نداره اگه مال هم بودیم، الان باهم بودیم... . #قسم           #ترجمه_فارسی  #مترجم  #ترجمه  #فیلم  #زیرنویس_فیلم  #زیرنویس_فارسی  #زیرنویس
.📽🎞 اون دوسم نداره اگه مال هم بودیم، الان باهم بودیم... . #قسم #ترجمه_فارسی #مترجم #ترجمه #فیلم #زیرنویس_فیلم #زیرنویس_فارسی #زیرنویس
.🎞📽 +هنوز از دستت عصبانی‌ام، و نمیدونم که بهت اعتماد دارم. میخوام که بهت اعتماد کنم ولی نمیدونم که میتونم. پس فقط امتحان میکنم، و بهت اعتماد میکنم، چون باور دارم که باهم میتونیم "خارق العاده" باشیم، تا جدا از هم و "معمولی". . #گریز_آناتومی                     #سریال  #فیلم  #زیرنویس_فیلم  #زیرنویس_فارسی  #ترجمه_فارسی  #مترجم
.🎞📽 +هنوز از دستت عصبانی‌ام، و نمیدونم که بهت اعتماد دارم. میخوام که بهت اعتماد کنم ولی نمیدونم که میتونم. پس فقط امتحان میکنم، و بهت اعتماد میکنم، چون باور دارم که باهم میتونیم "خارق العاده" باشیم، تا جدا از هم و "معمولی". . #گریز_آناتومی #سریال #فیلم #زیرنویس_فیلم #زیرنویس_فارسی #ترجمه_فارسی #مترجم
.🎞📽 دوست دارم نگاهشُ روی خودم حس کنم... وقتی دارم جای دیگه‌ایُ نگاه میکنم... .              #فیلم  #ترجمه_فارسی  #مترجم  #ترجمه_فیلم  #زیرنویس_فیلم  #زیرنویس_فارسی
.🎞📽 دوست دارم نگاهشُ روی خودم حس کنم... وقتی دارم جای دیگه‌ایُ نگاه میکنم... . #فیلم #ترجمه_فارسی #مترجم #ترجمه_فیلم #زیرنویس_فیلم #زیرنویس_فارسی
.🎞📽 +فکر می‌کنی این داستان پایان خوبی داره؟ -پایان خوب فقط برای داستانهایی که هنوز تموم نشدن. . #آقا_و_خانم_اسمیت   #انجلیناجولی   #بردپیت        .            #فیلم  #سینمایی  #زیرنویس_فیلم  #ترجمه_فارسی  #مترجم  #ترجمه_فیلم
.🎞📽 +فکر می‌کنی این داستان پایان خوبی داره؟ -پایان خوب فقط برای داستانهایی که هنوز تموم نشدن. . #آقا_و_خانم_اسمیت #انجلیناجولی #بردپیت . #فیلم #سینمایی #زیرنویس_فیلم #ترجمه_فارسی #مترجم #ترجمه_فیلم
.🎞📽 هرچند زندگی میتونه بد به نظر برسه ولی همیشه چیزی هست که بتونی انجامش بدی و تو اون کار موفق بشی. . #تئوری_همه_چیز   #استیون_هاوکینگ   __    .          #فیلم  #سینمایی  #زیرنویس_فیلم  #ترجمه_فارسی  #مترجم  #ترجمه
.🎞📽 هرچند زندگی میتونه بد به نظر برسه ولی همیشه چیزی هست که بتونی انجامش بدی و تو اون کار موفق بشی. . #تئوری_همه_چیز #استیون_هاوکینگ __ . #فیلم #سینمایی #زیرنویس_فیلم #ترجمه_فارسی #مترجم #ترجمه
.🎞📽 +یادته وقتی دبیرستانی بودیم؟ _آره +میگم، فکر نمیکردی که قرارِ یک نفر ملاقات کنی... عاشق بشی و همین؟ کی همه چیز انقدر پیچیده شد؟ . #دوستان   #ریچل  #راس           .           #سریال  #جنیفر_انیستون  #دیوید_شویمر  #فیلم  #ترجمه_فارسی  #ترجمه  #مترجم
.🎞📽 +یادته وقتی دبیرستانی بودیم؟ _آره +میگم، فکر نمیکردی که قرارِ یک نفر ملاقات کنی... عاشق بشی و همین؟ کی همه چیز انقدر پیچیده شد؟ . #دوستان #ریچل #راس . #سریال #جنیفر_انیستون #دیوید_شویمر #فیلم #ترجمه_فارسی #ترجمه #مترجم
.📽🎞 میدونم که مُردم اما هنوزم به نظر میرسه اشک‌هایی برای ریختن دارم. #عروس_مرده  #عروس_مردگان                    #انیمیشن  #انیمیشن_عروس_مرده  #فیلم  #سینمایی  #ترجمه_فارسی  #ترجمه  #مترجم  #زیرنویس_فیلم
.📽🎞 میدونم که مُردم اما هنوزم به نظر میرسه اشک‌هایی برای ریختن دارم. #عروس_مرده #عروس_مردگان #انیمیشن #انیمیشن_عروس_مرده #فیلم #سینمایی #ترجمه_فارسی #ترجمه #مترجم #زیرنویس_فیلم
.🎞📽 +تو نمیتونی آدمهارو تغییر بدی. -پس چیکار میتونم بکنم؟ +دوستشون داشته باش. . #من_پیش_از_تو   #امیلیا_کلارک      .           __     #فیلم  #سینمایی  #زیرنویس_فیلم  #زیرنویس_فارسی  #زیرنویس  #ترجمه_فارسی  #ترجمه  #مترجم
.🎞📽 +تو نمیتونی آدمهارو تغییر بدی. -پس چیکار میتونم بکنم؟ +دوستشون داشته باش. . #من_پیش_از_تو #امیلیا_کلارک . __ #فیلم #سینمایی #زیرنویس_فیلم #زیرنویس_فارسی #زیرنویس #ترجمه_فارسی #ترجمه #مترجم
.📽🎞 +این یکی فرق داره. صادق و مهربونه، و کاری نمیکنه که من اذیت بشم. -اون یه مرده!!! .😂👌                 #هرکول  #انیمیشن_هرکول  #انیمیشن  #سینمایی  #فیلم  #ترجمه_فارسی  #ترجمه  #مترجم  #زیرنویس_فیلم  #زیرنویس  #ترجمه_انگلیسی
.📽🎞 +این یکی فرق داره. صادق و مهربونه، و کاری نمیکنه که من اذیت بشم. -اون یه مرده!!! .😂👌 #هرکول #انیمیشن_هرکول #انیمیشن #سینمایی #فیلم #ترجمه_فارسی #ترجمه #مترجم #زیرنویس_فیلم #زیرنویس #ترجمه_انگلیسی
 🌸🌼 . گاهی تو زندگی فقط به یک آغوش احتیاج داری. نه حرفی، نه نصیحتی، فقط یک آغوش که باعث بشه احساس بهتری داشته باشی. .       #سخنان_ناب  #سخنان_انگیزشی  #سخنان_انگیزه_بخش   #ترجمه_فارسی  #ترجمه_انگلیسی  #ترجمه  #مترجم  #ترجمه_فارسی_انگلیسی
🌸🌼 . گاهی تو زندگی فقط به یک آغوش احتیاج داری. نه حرفی، نه نصیحتی، فقط یک آغوش که باعث بشه احساس بهتری داشته باشی. . #سخنان_ناب #سخنان_انگیزشی #سخنان_انگیزه_بخش #ترجمه_فارسی #ترجمه_انگلیسی #ترجمه #مترجم #ترجمه_فارسی_انگلیسی
.📖📖 #سال_بلوا  #عباس_معروفی  . پ.ن: گفتیم از این به بعد کتاب هم معرفی کنیم.😎🤗 اگه کتاب‌ها رو خوندین، نظرتون با ما درمیون بذارید 😊😀 . #معرفی_کتاب   #معرفی_کتاب_خوب   #کتابخوانی  #کتاب_باز  #کتاب  #کتاب_دوست  #کتاب_خوانی  #سال_بلوا_عباس_معروفی
.📖📖 #سال_بلوا #عباس_معروفی . پ.ن: گفتیم از این به بعد کتاب هم معرفی کنیم.😎🤗 اگه کتاب‌ها رو خوندین، نظرتون با ما درمیون بذارید 😊😀 . #معرفی_کتاب #معرفی_کتاب_خوب #کتابخوانی #کتاب_باز #کتاب #کتاب_دوست #کتاب_خوانی #سال_بلوا_عباس_معروفی
تعداد 23 مطلب توسط سیستم هوشمند فیلترینگ شناسایی و حذف شد.